رد شدن به محتوای اصلی

گزارش بلومبرگ: "چرا آمریکا به دنبال روی کار آوردن شاهزاده رضا پهلوی نیست ؟" او دنبال دمکراسی سکولار است

مقاله ای از "ایلای لیک" در بلومبرگ


شاهزاده رضا پهلوی فرزند واپسین شاه ایران، در دوره ای دیگر بهترین نامزد رهبری یک دولت در تبعید ایران بود. فراموش نکنیم که سیا کودتایی (در واقع ضد کودتا بود. د. ا) در سال ۱۳۳۲، علیه محمد مصدق السلطنه نخست وزیر تحمیلی، به پدر او کمک کرد تا قدرت را دوباره در دست بگیرد. اکنون که ایران در تلاطم است، چرا آمریکا آن کار را تکرار نمی کند ؟ دو دلیل وجود دارد: "رییس جمهور ترامپ گفته است هدفش نه سرنگونی رژیم، که دگرش رفتار جمهوری اسلامی است. دلیل مهم تر اینکه، شاهزاده رضا پهلوی خودش تمایلی به رهبری ندارد".

شاهزاده رضا پهلوی در گفتگویی می گوید:

"پدر من شاه بود و من ولی عهد بودم. من همیشه به هم میهنانم گفته ام که شکل حکومت مهم نیست، درونمایه ی آن اهمیت دارد. من بر این باورم که ایران باید یک دمکراسی پارلمانی سکولار باشد. شکل نهایی حکومت باید به دست مردم تعیین شود".

گزارش های "باب وودوارد" خبرنگار واشنگتن پست، از دهه ی هشتاد از ارتباط پهلوی جوان با سیا حکایت دارد. اما هتا آن زمان هم دولت "رانلد ریگان" آهنگ دگرش رژیم نوپا در ایران را نداشت و در پی مذاکره با آن بود، همانگونه که رسوایی "ایران کنترا" نشان می دهد، مشاوران ریگان برای آزادی گروگان ها در لبنان، به آخوندها سلاح های اسراییلی می فروختند !!


شاهزاده رضا پهلوی در درازنای بیش از ۲۰ سال گزشته، پیوسته گفته است که در پی تاژ و تخت نیست. او از هیچ دولت خارجی پول نمی گیرد. او امروز خود را فردی می بیند که می تواند توجه جهان آزاد را به مبارزه ی سرزمین مادریش برای آزادی جلب کند:

"من در پی کسب مقام نیستم. هیچ جاه طلبی شخصی غیر از کمک به رهایی مردم ایران از دست آخوندها ندارم. اگر آنها از من بخواهند به کاری مشغول شوم، شاید. اما این بر عهده ی من نیست".

شاهزاده رضا پهلوی حدود ۴۰ سال گزشته را در آمریکا زندگی کرده است. او سال ۱۹۷۸ در ۱۷ سالگی برای آموزش خلبانی به ایالات متحده آمد. وی می گوید:

"من همیشه به نیمه ی پر لیوان نگاه می کنم. اگر من ولی عهد کشور بودم، هتا یک درصد از تجربه و دانشی که زندگی در یک جامعه ی آزاد و دمکراتیک به من داده است را نداشتم. تجربه ی زندگی در آمریکا، بهترین هدیه ای است که می توانم به ایرانیان در سازماندهی برای گزار از استبداد بدهم".

نظرات

پست‌های معروف از این وبلاگ

بس که این ملت خر است

مملکت در دست مشتی خائن غارتگر است بس که این ملت خر است حال روشنفکر بیچاره ز بد هم بد تر است بس که این ملت خر است مغزها له شد به زیر سم ملایان قم وای در عصر اتم صحبت عمامه و تسبیح و ریش و منبر است بس که این ملت خر است هر که حرفی زد ز آزادی دهانش دوختند جان ما را سوختند حرف حق این روز ها گویی گناه منکر است بس که این ملت خر است مملکت افسوس برگشته به صد ها سال پیش حرف عمامه است و ریش گوز من بر ریش هر چه شیخ در هر کشور است بس که این ملت خر است خاک شهر قم گمان داری بشر می پرورد تخم خر میپرورد زانکه هر سو شیخکی بر منبری در عرعر است بس که این ملت خر است ما که می دانیم حال شیخ ها در حجره ها وای بر احوال ما کز تف هم درسها ماتحتشان دائم تر است بس که این ملت خر است شیخ ریقویی که دائم بود دنبال لوات در پی فور و بساط با فلان پاره اش امروز یک شیر نر است بس که این ملت خر است وانکه خیک گنده اش پر بود دائم از عرق چونکه برگشته ورق پیش چشم ملت اکنون بهتر از پیغمبر است بس که این ملت خر است معده هر شیخ چون پ

اسناد شرارت و آدم فروشی محسن مخملباف

" محسن مخملباف " که در سال ۱۳۵۳ به همراه دو نفر دیگر، اقدام به  یورش تروریستی  با چاقو به پاسبان خیابان ایران (مرحوم شامبیاتی) می کنند، در درگیری با وی مجروح و دستگیر می شود. اینک مستندات پرونده ی مخملباف را به نقل از گزارش ساواک و نیز گزارش روزنامه ی اطلاعات در اختیار همگان می گزاریم. همچنین گواهی نزدیکان و قربانیان وی مبنی بر همکاریش با آدمخوار رژیم لاجوردی (فرنشین وقت زندان اوین)، در دستگیری و پرونده سازی برای مخالفان جمهوری اسلامی را نیز مورد بررسی قرار می دهیم. گزارش ساواک از دستگیری محسن مخملباف سازمان اطلاعات و امنيت كشور س. ا. و. ا. ک خيلی محرمانه گزارش بازجویی مشخصات متهم "محسن" فرزند "حسين"، شهرت مخملباف، شماره ی شناسنامه ۶۱۴۴۸ تهران، متولد ۱۳۳۶ تهران، شغل كارگر بازار (پسته ‌فروشی) مغازه ی لطفعليان، سرای پايدار، محل سكونت: تهران خيابان صفاری، كوچه ی يخچال، نبش كوچه، بالای لبنياتی، منزل اجاره‌ ای، مجرد، ميزان تحصيلات سوم متوسطه، دين اسلام، مذهب شيعه اثنا عشری، تابعيت دولت شاهنشاهي ايران، فاقد سابقه ی اتهامی و كيفری از نظر ضد امنيتی م

رونمایی از کس کش اعظم و وروره جادوی پاسدار قالیباف

چندی است که ویدیو کلیپ هایی از فردی منتشر می شود که دقیقن حرف دل رنج دیدگان و مردم ستم دیده ی ایران را می زند. او نقابی بر چهره زده است تا ماهیت درنده ی گرگش را پنهان سازد. "سید محید حسینی" از توله حرامزادگان الله پرست تازی باقی مانده از یورش الله پرستان عرب نخستین به کشورمان می باشد که هم اکنون با داغ اسلام اهریمنی بر دل و پیشانی دعاگوی خویش، سالیان سال است که مشاور مطبوعاتی و رسانه ای پاسدار "قالیباف" در شهرداری رژیم در تهران می باشد. فردی که سیل ارقام نجومی رد و بدل شده ی شهرداری و بده بستان ها و البته رانت خواری شخصی خودش از این موهبت سفره ی نکبت جمهوری اسلامی را دیده و هم از آن خوان پربرکت خمینی حرامزاده، بسیار نوشیده و چشیده. وی در یکی از ویدیو کلیپ هایی که از وی منتشر شده است، با حساب بر روی ساده لوحی مخاطبان خود در سیستان و بلوچستان، از احساسات انسانی آنها سو استفاده کرده و خود را در حالی هم آوا و همراه آنان و شریک درد و رنج و فقرشان جا می زند که تو گویی وی در همه ی این چهل سال عمر نکبتی که از ولایت فقیه گرفته، نه تنها روحش هم از فقر دهشتناک و فاحش د