۱۳۹۷ مرداد ۲۸, یکشنبه

روند بازی فروپاشی

داشتم به سخنان "مانوک خدابخشیان" عزیز در گفتگو با "امیر قاسمی" از تلوزیون تپش گوش می دادم که وی از عبارت "روند بازی فروپاشی" استفاده کرد؛ پیش خود گفتم چه اصطلاح جالبی !!

مانوک خدابخشیان
پیشتر باید بگویم که امیر قاسمی سرانجام یخ دامبالا دیمبوی لس آنجلسی را شکست و پا به عرصه ی سیاست گزاشت و تلوزیون پرقدرت قدیمی خود را امروز در اختیار کسی قرار داده است که به معنای واقعی کلمه حرفی برای گفتن و دردی برای فریاد کردن دارد و خوشحالم که با وجود آنکه بسیاری از جمله خودم، وی را فردی سیاسی نمی دیدم، اما با ورودش به عرصه ی سیاست، نه تنها سراغ دله موشان و مزدوران رنگ و وارنگ و کرم های کونی آویزان یکی دوقران علاف اروپا و آمریکا نرفت، که یک راست به سراغ کسی رفت که باید می رفت.

اما از این که بگزرم، مانوک خدابخشیان با تحلیلی که درباره ی روند فروپاشی رژیم ها به دست داد، آن را یک فروپاشی از درون ساختار درون حکومتی و جنگ گرگ های جناح های گوناگون رژیم توصیف کرد. از "محفل کیان" سخن گفت که سرحلقه اش را آخوند مزدور روسی به نام "آیت الله بی مقدار خویینی ها" و "عباس عبدی" و "حجاریان" و "علوی تبار" تشکیل می دهند که به فرمان روسیه ی شوروی، رایزنی ایالات متحده در ایران را اشغال کرده و کارکنان آن را به گروگان گرفتند؛ وی این جماعت که یک دسته از مزدوران روسیه در ایران هستند را "چپ اسلامی" خواند.

اینها اصطلاحاتی هستند که به راستی در میان کمتر اخبار و رسانه ای شنیده ایم یا هتا هرگز گوشمان هم بدانها نخورده است.


افزون بر این، مانوک درباره ی بی غیرتی و مسخ شدگی و یخ زدن توده های ایرانی سخن گفت که برای باد معده و درد مقعد و بخور و برینشان در خیابان ها تظاهرات می کنند و هتا حاضرند بسوزانند و بشکنند و واژگون سازند، اما دریغ از یک آخ از ملت و یک اوخ از یکی چکمه پوش که از برای تجزیه ی دریای مازندران، به گفته ی وی "چکمه ی تمام ایرانی" بپوشد و مخالفتی، فریادی، اعتراضی چیزی کند !!

او این خفت ملی را "اعتراض در سکوت" خواند. اعتراضی از جنس ایشالا که گربه بوده !!

این جستار را برای آن نوشتم که هم به امیر قاسمی فرخنده باد گفته باشم به خاطر تریبون دادن به مانوک و نیز حضور سیاسی خوش گامش با ایشان و هم اندکی از انبوه تحلیل های درست و میهن دوستانه ی مانوک را منتشر کرده باشم که دوستان فرهیخته ی این وبلاگ، اقبال بیشتری به آن کرده و از آن گفته ها استفاده کنند و در چرخه ی مبارزاتی خود علیه رژیم، هم از درونمایه و هم از ادبیات وی بهره ببرند.

چگونه مصدق می خواست پادشاه شود - ۱/۲

در ساعت ۱ بامداد روز ۲۵ اُم مرداد ماه ۱۳۳۲، "محمد مصدق دله السلطنه" حکومت مشروطه ی پادشاهی ایران را به پایان رساند. محمد مصدق، مشروطه ی شاهنشاهی ایران را با حکومتی جایگزین کرد که او و هم دستانش آن را "حکومت ملی مصدق" نامیدند. نخستین تصمیم دکتر مصدق به عنوان شخص یکم این حکومت، به دست گرفتن فرماندهی ارتش بود. پس از اینکه محمد مصدق رسیدِ فرمان عزل خود را به "سرهنگ نصیری" داد، به "سرتیپ ریاحی" دستور داد که هنگامی که نصیری نزد وی می‌ آید، او و افسر همراهش را دستگیر کند.


سپس به سرتیپ ریاحی دستور داد که گارد شاهنشاهی را خلع سلاح و منحل سازد، افسران گارد شاهنشاهی دستگیر و زندانی و سربازان گارد شاهنشاهی به باغشاه برده شوند و بی‌ درنگ میان تیپ‌ ها و لشگرها پخش گردند. مصدق دستور داد که کاخ‌ های شاهنشاهی مهر و موم شوند و نگهبانی از کاخ‌ ها را به سربازان ارتش سپرد.

آنگاه مصدق دستور به زندانی شدن این افراد بدون حکم قانونی دادگاه داد:

"سلیمان بهبودی کاخدار شاهنشاهی، سرهنگ آزموده، سرهنگ نصیری فرمانده ی گارد شاهنشاهی، ستوان یکم ریاحی افسر گارد شاهنشاهی، سرهنگ نوذری فرمانده ی تیپ ۲ زرهی، سرهنگ پرورش فرنشین باشگاه افسران، سرهنگ زند کریمی فرنشین ستاد تیپ کوهستان، سرگرد مقدم افسر شهربانی، سرگرد پولاد دژ افسر شهربانی، ستوان یکم ریاحی افسر ارتش، سرهنگ باتمانقلیچ، ارنست پرون، سرهنگ هادی کسرایی محافظ شاهنشاه، سرهنگ منصورپور فرمانده ی گردان سوار، سرهنگ دوم حمیدی معاون اداره ی گزرنامه ی شهربانی، رحیم هیراد رییس دفتر مخصوص شاهنشاه، ابوالقاسم امینی کفیل وزارت دربار شاهنشاهی، هادی اشتری و راننده اش، سرهنگ شیبانی فرنشین پیشین شهربانی کل کشور، دکتر بقایی و...".

در ساعت ۶ بامداد، محمد مصدق نخستین کابینه ی خود در "حکومت مصدق" را برای نشستی در خانه‌ اش فراخواند. در این نشست تصمیم گرفته شد که "حکومت ملی مصدق" چگونه خواهد بود. افزون بر این، مصدق و کابینه‌ اش تصمیم گرفتند که از رادیو تهران در ساعت ۷ بامداد اعلامیه‌ ای پخش کنند. همچنین، او همه ی وظایفی که برای شاهنشاه در قانون اساسی مشروطه پیش بینی شده بود را از ساعت ۱ بامداد روز ۲۵ امرداد ماه وظایف خود دانست !!

مصدق دستور داد که هر کجا که نام "شاه" وجود دارد، به "ایران" دگرگون شود. او به ستاد ارتش نیز دستور داد که اعلامیه‌ ای داده شود که دعای صبح گاه و شامگاه دگرش داده شود و در آن آیین هر جا نام شاهنشاه است برداشته شده و واژه ی ایران گزاشته‌ شود.

با توجه به اینکه پیشتر مجلس، سنا و دیوان عالی هم از سوی دکتر مصدق دله السلطنه تعطیل شده بودند، در کشور مشروطه ی ایران دیگر هیچ نهاد قانونی برای قدرت سیاسی وجود نداشت به جز شخص محمد مصدق و این چیزی است که به آن می‌ گویند دمکراسی مصدق که با کودتای آمریکایی سرنگون شده است !!

در نشست کابینه ی حکومت مصدق تصمیم گرفته شد که عصر همان روز ۲۵ اُم مرداد ماه، در میدان بهارستان تظاهراتی از سوی حزب خائن توده، جبهه ی خائن ملی، حزب کزایی ایران، نیروی سوم و پان‌ ایرانیست‌ های همیشه نان به نرخ روز خور برگزار شود و سخنرانانی "حکومت نوین مصدق" را معرفی نمایند.


محمد مصدق شخصن به سنجابی دستور داد که تندیس های اعلا حضرت "رضا شاه بزرگ" و اعلا حضرت "محمد رضا شاه پهلوی" را از میدان بهارستان و دیگر میدان‌ ها و پارک‌ ها پایین بکشند و واژگون سازند.

نخستین اعلامیه ی "حکومت مصدق"، یک دروغ بزرگ بود. ساعت ۷ بامداد، "بشیر فرهمند" سرپرست اداره ی کل تبلیغات، خود پشت میکروفن رفت و دو بار اعلامیه ی دولت را خواند که در ساعت ۱ بامداد ۲۵ اُم مرداد ماه، کودتایی از سوی گارد شاهنشاهی رخ داده است، اما این کودتا در ساعت ۴ بامداد خنثا شده است. پس از دستگیر شدن بلندپایگان کشوری و لشگری در ساعت‌ های نخست بامداد روز ۲۵ اُم مرداد ماه، پس از آنکه شاه با هواپیما به سوی بغداد پرواز کرد، دکتر "سید حسین فاطمی" وزیر خارجه ی "حکومت مصدق"، تلگرامی به رایزن ایران در بغداد فرستاد:

"تماس سفارت با کسی که بدون اطلاع دولت، صبح بعد از کودتای نظامی مواجه با شکست فرار کرده‌ است، به هیچ وجه مورد ندارد".

همچنین سید حسین فاطمی همه ی خبرنگاران داخلی و خارجی را خواست و به عنوان وزیر خارجه ی "حکومت مصدق" و سخنگوی دولت، اعلامیه ی دولت را به روزنامه‌ نگاران داد و دستور داد به وسیله ی دستگاه تبلیغات به سراسر جهان فرستاده شود.

از ساعتی پس از نیمروز، هواداران حزب خائن توده با پرچم‌ های سرخ داس و چکش و شعارهای کمونیستی، در خیابان‌ های تهران به سوی میدان بهارستان به راه افتادند و مردم پایتخت از ترس بر خود لرزیدند و با چشم‌ های خود دیدند که شوروی در حال به دست گرفتن قدرت در ایران است.

بن مایه ها:
نگاهی بر تاریخ معاصر ایران، دکتر ادیب پاک سرشت
نخست وزیران ایران، دکتر باقر عاقلی
خاطرات دکتر محمد مصدق
خاطرات الله یار صالح
نقدی بر تاریخ معاصر ایران
حاکميت ملی و دشمنان آن، دکتر فخرالدين عظيمی
و ...

۱۳۹۷ مرداد ۲۷, شنبه

تهی شد ایران ز میهن پرست: "فریدون درخشانی" رفت و "کوچر بیکار" (نه) آمد

هم نوایی تجزیه طلبان پانکرد در تویله ی شورای اسلامی رژیم با سرکردگان فرقه ی بارزانی در اقلیم خودسر کوردلستان در تبریک به یک انگل پانکرد به نام کوچر بیکار.

با آمدن جمهوری اسلامی، میهن پرستان یا کشتار شدند یا در کشور سرکوب شدند و طاقت ماندنشان نبود و گریختند. اکنون از دهه ی سی فرار خورشیدی با دشمنی ملی به نام "مصدق بازی" روبروییم، ایران پرستان یکی یکی یا از جایگاه های تاثیرگزار برداشته می شدند یا دیگر هرگز به جایگاه های مهم و تصمیم سازی نمی رسند. از اینرو حال و روز ایران، هر روز بیش از پیش پریشان شده است.


در تویله ی شورای اسلامی که به گزاف آن را "خانه ی ملت" خوانده اند، مزدوران رژیم از الله پرست حکومتی تا الله پرست تجزیه طلب غل می زنند. تصورش را بکنید که همه ی عن و گه فاضلاب خمینی را در تشتی به نام تویله ی شورای اسلامی ریخته باشید و آتش زیر بیفروزید و این عن و گه ها شروع کنند به غلغل و و جوشش !!

این آتش را نهادهای اطلاعاتی رژیم برافروخته اند. آتشی که به جان میهن پرستی و ایران خواهی می زنند و به جای آن، از یکسو مزدوران خود در #پان_ایرانیسم_حکومتی را علم می کنند و از سوی دیگر، تجزیه طلبان را به اهتزاز درمی آورند تا ادبیات تجزیه طلبانه را در یکی از رسمی ترین و اصلی ترین ارکان رژیم ولایت فقیه، به گونه ای جا بیندازند و برایش سند و مدرک قانونی و تاریخی تدارک ببینند که دیگر نشود این رد پای عن و گه ها را از تاریخ پاک کرد.

تصورش را بکنید که ایران تا چه اندازه در ابعاد ملیونی در خود خائن و دشمن داخلی دارد. از رژیم سرکوبگر ضد ایرانی جمهوری اسلامی که بگزریم (در حد همین مقاله !!)، سامانه های ایرانی آن اندازه بی عرضه اند که مار در آستین خودشان می پرورانند. برای نمونه، یکی از نخبه ها را برداشته اند از کردستان آورده اند و به خیال آنکه او هم یک ایرانی مانند خودمان است، به او امکان آواز و پرواز داده اند، خرج دانشگاهش را پرداخت کرده اند، برایش حق شرکت در المپیاد برون مرزی گرفته اند، او را فرستاده اند و او رفته و درخشیده و دیگر برنگشته !!


در همانجا ماند و گفت من یک توله پانکرد تجزیه طلب سرکوب شده ام که در ایران، فارس های فاشیست با دانشگاه و حق المپیک می خواستند مرا خام کنند و فریبم دهند، اما من همان حربه ی خودشان را به خودشان زدم و زیرش را کشیدم و به خدمت فاحشه ی بریتانیا موسوم به ملکه الیزابت چندم درآمدم و این نامش خیانت نیست.

انگل ها هم گفتند تو راست می گویی. یک سال نگزشته بود که ملکه از ماتحت خونین خود آب حیات تازه ای به چهره ی این عاشق میهن پاشید و او به مسخ انگل ایسی بودن درآمد و بی درنگ یعنی در عرض چند دقیقه پس از دریافت پناهندگی سیاسیش، نامش را از "فریدون درخشانی" به "کوچر بیرکار" دگرش داد. با این دگرش نام، او خود را "یک مهاجر اندیشمند" می خواند، نه یک خائن و تجزیه طلب.

رسانه های معلوم الحالی همچون "ایران وایر" که نامش ترکیبی ناسازگار با مزاج ایرانی است، او را تا توانست پوشش خبری داد و زور زد تا او را یک ایرانی دیگری بنامد که پس از "مریم میرزاخانی" توانسته است دومین جایزه ی ریاضی میاضی را دریافت کند.

اما این همه ی ماجرا نیست، بلکه شیرین اثرترین بخش این منجلاب گه و کثافت حکومتی، آنجاست که مجلس ارتجاع ولایت فقیه و آن هم تنها مزدوران پانکرد رژیم، نامه ای عریض و طویل به کون لیسی هزرط کوچر فرستاده اند و او را ستایش ها نموده اند که هزاران آفرین و درود بر تو ای پانکرد تجزیه طلب. آفرین بر تو که چون دستت می رسد کاری می کنی، ما که در حد همین نمایندگی تویله ی شورای اسلامی، دستمان بیشتر از این نمی رسد !!

از هر چه که بگزریم، آخر او یک پناهنده ی سیاسی است و از خود باید پرسید چگونه است که از بدنه ی رژیم و از مجلس وحوش ولایت، نامه ای در ستایش و خایه مالی یک پناهنده ی سیاسی فرستاده می شود ؟! پاسخی که در ذهنم آمد این بود که البته که وی پناهنده ی سیاسی نیست، بلکه یک قومگرای تجزیه طلب است که در آن سوی جهان و در ایران و آن هم در به اصطلاح خانه ی ملت، نمایندگان و هوادارانی دارد که پیروی اندیشه و رویکردی هستند که وی به موجب آن پناهندگی گرفته است.


چند نماینده ی رژیم در تویله ی شورای اسلامی که همگی از استان های کردنشین هستند نیز، زیر این نامه ی کون لیسی از کوچر بیکار را امضا کرده اند.

نمایندگان تجزیه طلب رژیم در تویله ی شورای اسلامی، از ادبیات ویژه ی تجزیه طلبان بهره بردند و قوم کرد را نه ایرانی، که ملتی جدای از ایران خواندند و به آنها "ملت کرد" گفتند. آنها هتا از بیان عبارت پارسی "کرد" نیز پرهیز کرده و در نامه ی چرک آمیزشان، وی را "کورد" خطاب کردند و در جمهوری اسلامی آب هم از آب تکان نخورد.

برای هیچ یک از مزدوران رژیم، نه تنها این پرسش پیش نیامده بود که آیا باید به یک پناهنده ی سیاسی نامه بزنیم و از او ماتحت خواری کنیم یا نه، بلکه این مسئله هم برایشان هیچ مطرح نبود که طرف از فرط نفرت از ایران و ایرانی و زبان پارسی، نام و نام خانوادگیش که "فریدون" از قهرمانان استوره ای ایران و "درخشانی" که از پدرش به ارث برده است را از روی نجاست وجودش برداشته و خود را با نامی داغ زده که به کردی معنایش همان "مهاجر متفکر" می شود !!

این مزدوران رژیم در تویله ی شورای اسلامی، از اینها همه گزشته، چشم خویش را بر همه ی اینها بستند و به ستایش این بی شرف خائن پرداختند.

این را برای ایرانیان میهن پرستی نوشتم که فکر می کنند تجزیه طلبی تنها یک چیزی است که در مرزها مانند کون خر از کوه ها بالا و پایین می رود و سرباز مرزی را می کشد. برای کسانی نوشتم که دم از ایران می زنند و نمی دانند دشمن خانگی تر از آن چیزی است که خیال می کردند. دشمن ایران در خانه ی ملت است !!

و اما... شابات شالوم

"مسعود بارزانی" در پیامی بە پروفسور کوچر بیرکار برنده ی جایزە علمی ریاضی "فیلدز"، اظهار داشت:
"من هم یکی از آن جمعیت چهل ملیونی کردها هستم کە ضمن آرزوی پیروزی بیشتر برای شما بر اثر این موفقیت بزرگ خوشحال هستم و بە جود شما افتخار می‌ کنم".

متن پیام شالوم بارزانی:
کاک کوچر بیرکار محترم

ضمن احساس خوشحالی بسیار، خبر این موفقیت بزرگ شما را دریافت کردم کە جناب عالی در رشته ی علم ریاضی بە این پیروزی عظیم دست یافتە اید. بدون شک آرزوی شما بە واقعیت تبدیل شد و این موفقیت بزرگ باعث شادی "همە ی ملت کرد" خواهد شد و من هم یکی از آن جمعیت چهل ملیونی کردها هستم کە ضمن آرزوی پیروزی بیشتر برای شما، بر اثر این موفقیت بزرگ خوشحال هستم و بە جود شما افتخار می‌ کنم. رقابت علمی یک جوان کرد با دانشمندان جهان و دریافت جایزە، مایە ی خوشحالی ماست. امیدوارم موفقیت کاک کوچر بە سرلوحه ی جوانان تبدیل شدە و آنان نیز همچون ایشان با موفقیت‌ های خویش باعث سرافرازی بیشتر ملت خود گردند.

پیام تبریک " نچیروان بارزانی" به کوچر بیرکار:

نخست وزیر اقلیم کوردستان با انتشار پیامی، دریافت جایزه ی علمی ریاضی "فیلدز" را به کوچر بیرکار تبریک گفت.
نخست وزیر اقلیم کوردستان با انتشار پیامی در صفحه فیس بوک خود، دریافت جایزه ی علمی ریاضی "فیلدز" را به پروفسور کوچر بیرکار تبریک گفت. در بخشی از پیام وی آمده است:

"من این موفقیت را به شما و خانواده ی محترمتان تبریک می گویم. دریافت این جایزه و موفقیت علمی شما، مایه ی خوشحالی و افتخار ماست".

ده دلیل برای اینکه آخوند روحانی یک سند بد روسی را امضا کرد


متن کنوانسیون رژیم حقوقی دریای مازندران را وزارت دفاع روسیه نوشته و مفاد آن اجازه ی تفسیر متن از سوی امضا کنندگان را گرفته است. با امضای این قرارداد، افزون بر از دست رفتن ذخایر نفت و گاز، سهم ایران از ماهیگیری نیز به شدت آسیب خواهد دید.

(+فرتور) "امیر طاهری" رونامه‌ نگار و تحلیلگر بین‌ المللی، در مقاله ‎ای در روزنامه ی‎ "شرق ‎الاوسط" چاپ لندن که روز سه شنبه ۱۴ آگست منتشر شد، به بررسی کنوانسیون رژیم حقوقی دریای مازندران که ۲۱ اُم مرداد ۱۳۹۷، از سوی رژیم جمهوری اسلامی در قراقستان امضا شد، پرداخت.

او با اشاره به هم زمانی امضای این قرارداد با اعتراضات سیاسی، اجتماعی و اقتصادی مردم در ایران، می‌ نویسد هنگامی که آخوند "حسن روحانی" این کنوانسیون روسی را امضا کرد، احتمالن امیدوار بود تا "امضا"ی آن فراتر از یک حرکت دیپلماتیک نباشد، اما خشم مردم را که از پیش روی این مسئله حساس بودند، بیش از پیش برانگیخت.


صداهایی که این امضا را میهن فروشی به روسیه می ‎دانند، از سرتاسر ایران بلند شده. سردبیر "رجانیوز" تارنمای نزدیک به سپاه پاسداران، در یادداشتی مدعی شده است که کنوانسیون دریای مازندران می‎ تواند تهدیدی برای امنیت ملی ایران باشد و این ادعای "محمد جواد ظریف" وزیر خارجه ی رژیم جمهوری اسلامی را که گفته بود "امضای این قرارداد زیر نظر سید علی خامنه ‎ای دیکتاتور رژیم انجام شده است را رد کرد.

کمیسیون امنیت ملی تویله ی شورای اسلامی، در پاسخ به توفانی که در شبکه ‎های اجتماعی به راه افتاده، اعلام کرده که محمد جواد ظریف به مجلس فراخوانده شده تا پاسخگو باشد. ظریف و روحانی به امید اینکه توفان اعتراض مردم به امضای کنوانسیون فروکش کند، موضع دست پایین گرفته اند. با این حال، بعید به دید می ‎رسد که موج پر تلاتمی که علیه امضای این کنوانسیون به راه افتاده، به این زودی ‎ها فروکش کند، به ویژه آنکه همه ی نیروهای مخالف رژیم ولایت فقیه با انگیزه ‏‌های گوناگون، تمام‌ قد به صف شده‌ اند و برای جذب پشتیبانی دیگران، با صدای بلند اعتراض می ‎کنند.

نگاه دقیق به این کنوانسیون چه چیز را به ما نشان می‎ دهد ؟
نخستین نکته، سرچشمه ی عجیب به وجود آمدن سند آن است !!

کنوانسیون دریای مازندران از سوی وزارت دفاع روسیه و بدون هر گونه دخالت مستقیم چار کشور ساحلی دریای مازندران یعنی جمهوری جعلی آذربایجان، ایران، قزاقستان و ترکمنستان تنظیم شده است !! هر چار کشور روسیه و آذربایجان و قزاقستان و ترکمنستان، هموند فدراسیون مشترک‌ المنافع روسیه هستند.

"سرگئی لاوروف" وزیر خارجه ی روسیه می ‎گوید دیدگاه این کشورها طی دو دهه مذاکره بیان شده است، اما حقیقت این است که چار کشور دیگر فرصتی برای اصلاحیه یا تقاضای شفاف ‏‎سازی برای تعیین متن نهایی نداشتند و این در مذاکرات بین ‎المللی مسئله ‎ای کم‌ سابقه است.

نکته ی دوم، متن این سند است که برای نوشتن آن یک سامانه ی نوین برای دریای مازندران "اختراع" شده، در حالی که تمام کنوانسیون ‎های بین ‎المللی که پیش از این برای حقوق دریاها، دریاچه‌ ها و رودخانه ‎ها در سراسر جهان موجود است، نادیده گرفته شده اند.

استدلال روسیه این است که دریای مازندران بسیار بزرگ تر از آن است که بخواهد یک دریاچه در نظر گرفته شود و کوچک تر از آن است که بخواهد یک دریا باشد. به هر حال اگر ما تعریف حقوقی و به رسمیت شناخته شده ی بین ‏‌المللی از دریاچه ‎ها را در نظر بگیریم، دریای مازندران در تعریف یک دریاچه می ‎گنجد و اگر یک دریاچه شناخته شود، شامل کنوانسیون ‎های جاری از جمله قرارداد "دریاچه ‎های بزرگ لارنتیان" بین آمریکا و کانادا، "دریای آرال" بین ازبکستان و قزاقستان و "رودخانه ی آلبرت" در آفریقا می ‎شود. سود تعهد به چنین تعریفی این است که دریای مازندران زیر قوانین و کنوانسیون‌ های بین‎ المللی که تا کنون از سوی مجامع بین‌ ‏المللی رسمیت دارند، قرار می ‎گیرد.

دریاچه ی آرال

نکته ی سوم این است که در متن وزارت دفاع روسیه، به عنوان مرجع قانونگزار که شامل نوشتن متن قرارداد و نقشه ‎ها می ‎شود، اسناد تاریخی مربوط به حق و حقوق ایران و هر گونه اقتدار سیاسی ایران زیر پا گزاشته شده است، آن هم با وجود این واقعیت که در سال ۱۸۲۸ تا سرنگونی اتحاد جماهیر شوروی، ایران و روسیه در قالب ‏‌های مختلف، مالکیتی اشتراکی روی این بزرگ ترین دریاچه ی جهان داشتند. گر چه مطمئنن در این دوره ی تاریخی، سهم "۵۰ درصدی" ایران در دریای مازندران بیشتر حالتی نمادین داشت، زیرا روسیه که بسیار قدرتمندتر از ایران بود، به آسانی همسایه ی ضعیف خود را نادیده می‌ گرفته است.

نکته ی چارم این است که متنی که روحانی به صورت ضمنی نیز امضا کرده، شامل تایید توافقاتی است که روسیه، قزاقستان، ترکمنستان و آذربایجان برای همکاری با یکدیگر امضا کرده‎ اند. این توافق نامه ‎ها که بین این چار کشور انجام شده، در کردار ۸۷ درصد سهم از دریا را به خود آنها اختصاص داده که یعنی هر اتفاقاتی در آینده بیفتد، ایران نمی‎ تواند بیشتر از ۱۳ درصد سهم داشته باشد !!


خط چین ‎ها فرمولی است که روسیه در پی آن است و همانگونه که دیده می ‎شود، منابع انرژی بسیاری را از ایران دریغ می کند.

نکته ی پنجم این است که ایران در بین این ۵ کشور، تنها کشوری خواهد بود که سهمی از آب‌ های داخلی و آنچه به عنوان تالاب و خلیج ‎های کوچک محسوب می‎ شود ندارد. بزرگ ترین این خلیج‎ ها که "خیلج سیاه" است، به طور کامل به ترکمنستان اختصاص داده شده است. خط ساحلی ایران تقریبن یک خط صاف است و به جز یک شعبه ی خیلی کوچک به نام "تالاب انزلی" در استان گیلان ندارد. این یعنی حدود سهم ایران پشت ۱۵ مایل است.

خلیج سیاه در ساحلی شرقی کاسپین در دل ترکمنستان
نکته ی ششم این است که در این کنوانسیون، ۱۰ مایل به عنوان "آب‎ های اختصاصی" ماهیگیری و ۱۵ مایل به عنوان آب ‎های ساحلی تعیین شده است. این مسئله نه تنها صنعت ماهیگیری ایران را نابود می‎ کند، بلکه جلوی عملیات ضد قاچاق و صیادی غیر قانونی و شاید هتا فعالیت ‎های خصمانه از سوی گروه‎ هایی که امنیت ملی را تهدید می ‏‌کنند را نیز بگیرد.

آخوند حسن روحانی مدعی است این نگرانی ‎ها بی ‎جاست و ادعا می ‎کند مشخص شدن این مسائل به مذاکرات پسین موکول شده که استدلال عجیبی است؛ اگر نویسندگان قرارداد چنین محاسباتی که کمینه های بنیادین یک رژیم حقوقی است را در کنوانسیون منظور نکرده باشند، پس برای چه کنوانسیون نوشته ‎اند ؟؟!!

نکته ی هفتم این است که در درونمایه ی این قرارداد روسی که اختراع وزارت دفاع این کشور است، تعاریف تازه ای جایگزین تعاریف فنی و حقوقی شناخته شده‏ ‌ی دریاها می ‎شود. برای نمونه، اصطلاح شناخته شده ی "فلات قاره" با "بستر دریا" جایگزین می‎ شود که واژه ای است ادبی نه حقوقی و همچنین واژه ی "تالوگ" جایگزین واژه ی "ژرفای آب" شده است. قصد نویسندگان روسی احتمالن این بوده است که تفسیر حقوقی متن را با توجه به قوانین حقوقی موجود در دریاها، بر اساس تعاریف بین ‏‎المللی دشوارتر کنند.

نکته ی هشتم این است که این کنوانسیون مجوز برای تفسیر هیچ کدام از عبارات به کار برده شده در متن را نمی‌ ‏دهد. در چنین شرایطی، دست روسیه به عنوان قدرت بزرگ تر برای اجرای مفاد آن باز گزاشته می ‎شود.

اینکه دیگر کشورهای ساحلی دریای مازندران از جمله ایران، حق اصلاح کنوانسیون را "ندارند"، یعنی اینکه کنوانسیون از سوی روسیه دیکته شده است.

نکته ی نهم مربوط به یکی از موارد بالاست. این سند در صورت اختلاف بین دو یا چند کشور ساحلی، هیچ امکانی برای داوری ندارد. در حالی که ایران و جمهوری جعلی آذربایجان و ترکمنستان در مورد "میدان ‎های نفتی البرز"، با یکدیگر اختلاف دارند. اگر این قرارداد به گونه ای کامل اجرا شود، سهم ایران در ذخایر نفت و گاز دریای مازندران تنها یک درصد خواهد بود.

لکه‎ های سیاه و سرخ، میادین نفت و گاز دریای مازندران هستند و خطوط سرخ مرزها
در مجموع سهم ایران در حدود ۱۴،۸۰۰ کیلومتر مربع از مساحت ۳۷۱۰۰۰ کیلومتر مربع در دریای مازندران خواهد بود. با وجود این واقعیت که دریای ایرانی مازندران بیشترین ژرفا را در بخش جنوبی دارد سهم آب ایران نزدیک ۲۲ درصد خواهد بود. بخش شمالی که به روسیه نزدیک هستند بسیار کم ژرفا می باشد که بیشتر آن هم در زمستان یخ می‎ زند.

نکته‌ ی پایانی اینکه، امضای این قرارداد از سوی رییس جمهور ولایت فقیه که فراتر از یک تقلب سیاسی است و راهبردهای دیکته شده ی "ولادمیر پوتین" را لاپوشانی می کند، احساسات ملی ایرانی ‎ها را بسیار جریحه ‎دار کرده است. پوتین شبه‌ جزیره ی کریمه را با یک همه پرسی غیر قانونی به خاک خود پیوست کرد و اکنون می ‏‌خواهد با کنوانسیون تحمیلی دریای مازندران، سهم ۵۰% ایران را نیز بالا بکشد.

منبع: شرق‌ الاوسط
نویسنده: امیر طاهری
ترجمه و تنظیم: کیهان لندن

روسیه پیشتر هم ایران را تجزیه کرده است و باز هم این کار را خواهد کرد؛ هوشیار باشیم...

دلیل وجودی طرح "آریا اسبه" برای چه بود ؟

رژیم نزدیک به ۲ سال پیش از آنکه تظاهرات سراسری مردم علیه جمهوری اسلامی شکل بگیرد، یکی از دله ترین مزدوران هوچی گر و دروغگوی حرفه ای خود را به ترکیه صادر کرده بود: "آریا اسبه" (آریاسب مغان باوند زاده).


این یکی از ویژگی های اساسی سازمان های اطلاعاتی است که هر رویدادی از جمله تهدیدات را، در زمانی که در حالت بالقوه قرار دارند و یا در شرف وقوع هستند، شناسایی و رصد کنند و بدین منظور، کشف رویدادی در حال وقوع در دسترس و آسان تر خواهد بود. جمهوری اسلامی پیش بینی می کرد که مردم در پایان سال ۹۶ دست به تظاهرات بزنند، از اینرو پروژه ی آریا اسبه را آغاز و او را به ترکیه فرستاد.

آریا اسبه این مورد را مرتب تکرار می کرد که تا پایان سال ۹۶، اقدام به "خیزش" خواهد کرد و در ضمن به دروغ مدعی می شد که گروهکش در ایران دارای ۴ هزار هموند است !! در صورتی که تنها کسی که به او یاری می رساند، پسرک هنوز خروس نشده ی ۱۵ ساله اش بود که در اتاق بقلی در زیر پتو، برای بابایی ویدیو می ساخت و فتوشاپ می زد !!

دستگاه های اطلاعاتی رژیم، تمام تلاش خود را کردند تا زهر تظاهراتی که داشت امواج سهمگین سونامیش از دوردست به سواحل رژیم می رسید را بگیرد و با تو زرد از آب درآوردن خیزش دروغین و کزایی وعده داده شده ی آریا اسبه، خیل سترگی از کسانی را - و نه همه را - دلسرد کند که به امید تظاهرات و براندازی رژیم، به اقدامات سازمان یافته و گروهی روی آورده اند را سرخورده و دلسرد کند.


پس از بازآوری آریا اسبه به جمهوری اسلامی، وی در یک نمایش کزایی رژیم خود را تواب و یک غیر برانداز معرفی کرد که دغدغه ی مادر جنده و پدر دیوس حرامزاده اش، حفظ یکپارچگی ایران بوده است. آریا اسبه بداند که روزی انتقام خون های ریخته شده و تک تک افرادی که به خاطر خیانت این حرام لقمه به زندان افتاده و شکنجه شده اند را از وی خواهیم گرفت.

اما این طرح جمهوری اسلامی با شکست مفتضحانه ای روبرو شد و سونامی تظاهرات آن اندازه سهمگین بود که به راستی تنها کاری که رژیم می توانست انجام دهد، نشستن و تماشا کردن بود. این سونامی به بزرگ ترین تظاهرات تاریخ پسا شورش ۵۷ تبدیل شد که هم شعارهای ضد حکومتی سرداده شدند و هم شعارهایی در هواداری و پشتیبانی از شاهزاده "رضا پهلوی"؛ اموری که دقیقن بر خلاف خواست مزدوران اطلاعاتی و امنیتی رژیم بود.

این پیروی بزرگی برای ملت ما در برابر اشغالگران ولایت فقیه بود. کار ما با این رژیم هنوز تمام نشده است و انتقامی بسا بزرگ تر از آنچه که بتوانید بیندیشید در انتظارتان است. ما به کمتر از نابودی تمامیت شما خرسند نخواهیم بود...