۱۳۹۷ آذر ۲۳, جمعه

سیاست بخور و نمیر جمهوری اسلامی

اصلی که دست کم بر روی ایرانیان بسیار خوب پاسخ داده است و باز هم پاسخ خواهد داد؛ اینکه، شکم ایرانی را نه چندان پر کن کز دهانش برآید، نه چندان که از ضعف جانش برآید !!


جمهوری اسلامی، ولایت فقیه شیعه بر سر نابالغانی است که به حدی از شعور و درک و اختیار نرسیده اند که خود برای خود تصمیم بگیرند و این از دید فقهی، به مانند سرپرستی از کودکانی یتیم و کوچک است که به گفته ی عربش آنها را "صغیر" می دانند. در این ادبیات اسلامی، فقیه کزایی که البته همیشه هم واجد همه ی شرایط فقاهت یا همان دستور دینی است، به تنها به سان یک دیکتاتوری که بر جایگاه خدای موهوم و پیغمبر خودخوانده ی عربش تکیه زده است، بر سر ملیون ها انسان بی نوا حکم فرمانی می کند.

اگر دیدید که کارگرها با خیابان ریخته اند و برای شکمشان دارند داد و فریاد می کنند، بدانید که جمهوری اسلامی آن را چند سال یا دست کم چند ماه پیشتر از آن پیش بینی کرده است، زیرا این کار آغازی دستگاه های اطلاعاتی است که رویدادها را پیش بینی کنند تا عنصر غافلگیری دشمن را از بین برده یا به کم ترین حد خود برسانند.


افزون بر این، تظاهرات کارگری آن بخشی از کارگران یک یا دو شرکت در یک شهر، به هیچ روی به معنای جنبش کارگری که نیست هیچ، که البته جنبشی براندازانه هم نخواهد بود. به دیگر سخن، همه ی آن پفیوزهایی که از تظاهرات کارگران هفت تپه پشتیبانی می کنند، یا به دنبال اهداف دیگری هستند و یا امیدوارند که دامنه ی این تظاهرات به شهرها و کارگران دیگر کارخانه ها نیز کشیده شود تا بتوانند از جنبش ایجاد شده به منظور اهداف براندازانه بهره برداری کنند.

اما سیاست بخور و نمیر جمهوری اسلامی چنین اجازه ای را به کارگرانی که برانداز نیستند و تنها دغدغه ی شان نان و شکم است، نمی دهد.

از اینرو، تروریست های تجزیه طلبی همچون گروهک تروریستی مجاهدین خلق، تمرکز خود را بر جریان هایی معطوف می دارند که هم کارگری باشند تا با ساختار مارکسیستی این گروهک چپ خلقی جور دربیاید و هم اینکه از این جریان نهایت بهره برداری را کرده و آنها را بیشتر متمرکز بر مناطق و شهرهایی از کشور می کنند که جریان های تجزیه طلب پانکرد و پان عرب و پانترک، در آنها توانسته اند رشد کرده و خودنمایی کنند.


به دیگر سخن، جای شکفتی آنجاست که چرا در میانه ی کشور و برای نمونه در شیراز، هیچ تظاهرات کارگری ایی انجام نمی شود !! یا اگر چنین چیزی هم رخ داده، صدای آن به گوش کسی نرسیده است !!

سودمندی جریان تظاهرات کارگری آنجاست که جنبش های کارگری پیشتر از سوی چپ خلقی ها و سوسیالیست ها و مارکسیست ها مصادره شده است و پیوند کارگر بازی با گروهک های تروریستی و مسلح تجزیه طلب پانکرد، امری آشکار است که هتا نام کارگر را بر روی گروهک های تروریستی خود نیز حمل می کنند.


چرا کارمندان که حقوقشان با حقوق کارگران در یک بازه می باشد، دست به تظاهرات نمی زنند ؟ آیا دلیل تظاهرات آن شمار از کارگران، این نیست که پرداختی های آنها عقب مانده است و نه اینکه دستمزدشان پایین است ؟! اساسن تظاهرات کارگری برای این روی نداده اند که بگویند پول نفت و گازشان کو، بلکه تنها برای بخور و نمیر و روزمرگی و تداوم خاک بر سری همیشگی که سبک ویژه ی کارگران است، انجام گرفته است و این دله بازی راه با جایی نمی برد. تا آدم نشوید، آدم نمی کنید.

اینکه جنبشی به عنوان جنبش کارگری وجود ندارد و تنها چند کارگر یکی دو شرکت در یک شهر به تظاهرات پرداخته اند و آن هم نه برای افزایش حقوق که برای اعتراض به پرداخت نشدن دستمزد ماه ها طلبکاریشان، بدین معنیست که این ننر بازی ها نه تنها براندازانه نیست که هتا برای اهداف عالی احقاق حق از جمله افزایش حقوق و مزایا هم نمی باشد، بلکه سرفن مشتی کارگر هستند که طبق معمول دنبال چند لقمه نان بیشتر برای سیر کردن شکم خود و خانواده ی شان هستند.

این یعنی اینکه، سیاست بخور و نمیر جمهوری اسلامی نه تنها بیدی نیست که از این بادها بلرزد، بلکه بسیار هم خوشحال است که می تواند از این جماعت گرسنه به عنوان سوپاپ های اطمینان خود به بهره کشی وادارد و هر چه خوش رقص تر، بهتر !!

داداچ داری اشتباه می زنی !!

۱۳۹۷ آذر ۲۲, پنجشنبه

شاهزاده نباید از تروریست تجزیه طلب پانکرد "رامین حسین پناهی" دفاع کند

پشتیبانی شاهزاده "رضا پهلوی" از تروریست تجزیه طلب پانکرد "رامین حسین پناهی" که به درستی و بنا بر سبک میهن پرستانه ی ایران رضا شاهی و به مانند نیای حرامزاده ی خود "قاضی محمد" به جوخه ی اعدام و دار مکافات آویخته شد، مایه ی شرم و نکوهش بسیار است.


شاهزاده رضا پهلوی نباید از تروریست های تجزیه طلب دفاع کند.

در پیامی که پیشتر از سوی شاهزاده به مناسبت ۲۱ آذر سالروز نجات آذربایگان منتشر شده بود، وی با رویکردی درست و میهن پرستانه، علیه مواضع تروریست های تجزیه طلب موضع گرفته بود. رفتار شاهزاده در پشتیبانی از تروریست پانکردی که با شورش مسلحانه به سبک فداییان و مجاهدین خلق، دست به تفنگ برده و ایرانیان را کشتار کرده اند و هم زمان فرخنده گویی به مناسبت ۲۱ آذر ماه، با یکدیگر تناقض و تضاد دارد.


به دیگر سخن، تضاد رفتار شاهزاده آنجاست که وی رفتاری مبتنی بر اعدام تروریست ها را در مورد تروریست تجزیه طلب رامین حسین پناهی درست نمی داند، اما سالروز تار و مار کردن و به دار آویختن قاضی محمد و فرقه ی استالینی "سید جعفر پیشه وری" خائن را شاد باش می گوید !!

شاهزاده باید به هواداران خود در این مورد پاسخگو باشد.

افزون بر این، من به عنوان یکی از هواداران وی، با امر اعدام موافقم و درباره ی چند و چون آن و ویژگی هایی که یک اعدام می بایست داشته باشد، پیشتر چند مقاله را نوشته و منتشر کرده ام. اگر شاهزاده مخالف اعدام است، باید متوجه باشد که این دومین نکته ای است که من با وی محل اختلاف دارم، هر چند خود نیز پیشتر یکی از مخالفان اعدام بودم. اعدام امری ضروری و لازم برای جامعه ای وحشی و عقب مانده و دچار هزاران بزه و تبهکاری همانند ایران می باشد.


از شاهزاده رضا پهلوی می خواهم که بازی تک گویی را رها کند و بر اساس اصل دمکراسی، صدای همه ی هواداران خود را بشنود. صدای هوادارانی که مخالف برخی از رویه های وی هستند که در این مقاله به دو نمونه ی اعدام و پشتیبانی از تروریست تجزیه طلب پانکرد اشاره کردم. اسولن هزاران نفر دیگر در ایران اعدام می شوند و جای شگفتی آنجاست که شاهزاده چرا عمدن و به تکرار، انگشت خود را تنها بر روی موجود کثافت و ایرانی ستیزی همچون ناخاله و دستمال گهی سیاسی رامین حسین پناهی فشار می دهد.

از ایرانیان میهن پرست می خواهم که در این مورد، خواهان پاسخگویی شاهزاده باشند تا وی در این مورد روشنگری کند. پاسخ هر چه که باشد، هتا اگر پرسش من بدون پاسخ بماند، نتیجه گیری قاطعانه ای بر سر آن خواهم نمود.


نباید از تروریست ها دفاع کنید

این زندانی به اصطلاح سیاسی، کرم رامین حسین پناهی داشته. نباید از یک تروریست تجزیه طلب پانکرد دفاع می کرد.

الان یعنی این زندانی سیاسی بوده ؟! پشتیبانی از تروریسم، خیانت محسوب می شه و پشتیبانی از این انگل ها، پشتیبانی از تروریسم و تجزیه طلبیه و ماهیت مبارزه ی سیاسی میهن پرستانی چون زنده یاد "شاهپور بختیار" را لکه دار می کند. هر گردی گردو نیست و اینها هم میهن دوست و مبارز سیاسی نیستند.

بیشعوری سیاسی در اپوزوسیون بیداد می کند. اگر قرار باشد هر کس که مخالف جمهوری اسلامیست را لقب مبارز سیاسی بدهیم، پس هتمن گروهک تروریستی مجاهدین خلق و توده ای ها و فدایی ها و اینجور حیوانات هم مبارز سیاسی بودند و ما خبر نداشتیم !!

هر کس به جز راهی که زنده یاد شاهپور بختیار رفت برود، یک خائن به ایران است.

جمهوری اسلامی به خاطر ماتحت خوارگی از محمد تازی، سفر وزیر امور مهاجرت دانمارک را لغو کرد

کاریکاتوری از محمد تازی پیامبر خودخوانده ی اسلام اهریمنی در تبلت وزیر مهاجرت دانمارک، سفر وی به ایران جهت انعقاد قرارداد برای بازگرداندن پناهجونمایان را لغو کرد.


رسانه های سوئد به نقل از منابع دانمارکی فاش کرده اند که سفر خانم "اینگر استویبرگ" وزیر مهاجرت دانمارک به ایران جهت انجام مذارکات با هدف انعقاد قراردادی برای بازگرداندن پناهجویان جعلی به کشورشان، به دلیل استفاده ی وزیر مهاجرت دانمارک از کاریکاتور هنرمند دانمارکی "کورت وسترگارد" به عنوان فرتور پس زمینه ی نمایشگر تبلتش، لغو شده است.

وزیر مهاجرت دانمارک، دیدگاهی شدیدن انتقادی نسبت به اسلام اهریمنی دارد. خانم وزیر گفته است که دلیل استفاده ی وی از این کاریکاتور به عنوان فرتور پس زمینه ی رایانه اش، "تاکید بر آزادی بیان در دانمارک" و فرستادن این پیام است که "کسی از ایران اجازه ندارد که برای هنرمند دانمارکی کسب تکلیف کند". قرار بود که خانم اینگر استویبرگ وزیر مهاجرت دانمارک، در پاییز گزشته به ایران سفر کند تا با سرکردگان ولایت فقیه جهت انعقاد یک قرارداد با هدف بازگرداندن پناهجویان جعلی که نسبت به درخواست پناهندگی خود در دانمارک پاسخ منفی گرفته ان،د به مذاکره بنشیند. این مذاکرات اما هرگز انجام نشد.

بر اساس مدارکی که اینک در اختیار "د آر" (رادیو دانمارک) قرار گرفته است،  روز پس از رسانه ای شدن کاریکاتور پیامبر خودخوانده ی اسلام در تبلت خانم وزیر، به وی اطلاع داده شد که سفر وی به ایران و متعاقب آن مذاکرات بازگرداندن پناهجونمایان از دانمارک به ایران لغو شده است.


خانم اینگر استویبرگ وزیر مهاجرت دانمارک، در نامه ای به هیئت روابط خارجی دانمارک و نیز در گفتگو با رادیو دانمارک، تایید کرده است که دلیل لغو سفر وی به ایران، کاریکاتور پس زمینه ی تبلت وی بوده است. دولت دانمارک متشکل از احزاب "مردم" و "سوسیال دمکرات"، بر روی این نکته که انعقاد قراردادی با جمهوری اسلامی جهت بازگرداندن ایرانیان اخراج شده مهم است، توافق دارند. سخنگوی حزب مردم در امور مهاجرت، می گوید که افراد باید به پیامدهای کارها و گفتارهای خود توجه کنند، اما می افزاید که: "نمی توان از وزیر مهاجرت به واسطه ی یک کاریکاتور در پس زمینه ی تباتش انتقاد کرد. به نظر من این مسخره است که جمهوری اسلامی دست به چنین اقدامی می زند".

مذاکرات برای بازگرداندن اتباع ایران میان وزرای خارجه ی دانمارک و رژیم اسلامی ولایت فقیه ادامه خواهد یافت. به نوشته ی اس و ت، رایزنی جمهوری اسلامی در دانمارک به مقامات دانمارکی اطلاع داده است که مذاکرات جهت انعقاد یک قرارداد برای بازگرداندن اتباع ایران به کشورشان میان وزرای خارجه این کشور و رژیم ولایت فقیه ادامه خواهد یافت.


خانم اینگر استویبرگ نیز گفته است که اتفاق روی داده، هیچ تاثیری بر روی مذاکرات نخواهد گذاشت. وی همچنان از کاریکاتورهای کاریکاتوریست دانمارکی «کورت وسترگارد» حمایت می کند. خانم وزیر به رادیو دانمارک می گوید:

- این ایرانی ها نیستند که تصمیم می گیرند ما دارای آزادی بیان هستیم یا نه. من در ادامه نیز حمایت خودم را از این کاریکاتورها در دانمارک ادامه خواهم داد.

۱۳۹۷ آذر ۲۱, چهارشنبه

بنی صدر هموند سازمان تروریستی و الله پرست برادری الله پرستان شاخه ی اروپاست

به گزارش روزنامه ی "الاهرام" مسر، نخستین رییس جمهور کزایی رژیم خونریز ولایت فقیه به نام "ابو الحسن بنی صدر"، از بلند پایگان این انجمن مخفی اسلامی است که ریشه های آن به تروریست های الله پرستی همچون "سید جمال الدین اسد آبادی" می رسد.


این متن، ترجمه ی بخشی از این جستار است.

جغرافیای سیاسی انحمن مخفی "برادری الله پرستان" (Muslim Brotherhood) در اروپا، از زمان بنیانگزاری "مرکز اسلامی" در ژنو به تاریخ ۱۹۶۱ که نخستین بنیاد انجمن برادری در اروپا می باشد، فرگشت یافته است.

در نخستین گام، انجمن برادری از اروپا به عنوان سکوی پرتاب استفاده کرد تا به رژیم های عربی یورش برد و تمرکز خود را بر گسترشش در سه کشور فرانسه، آلمان و پادشاهی متحده جلب کرد، زیرا آنها اهمیت تاریخی، جغرافیایی و سیاسی داشتند و از لحاظ جمعیت و پهناوری خاک، جزو سه کشور بزرگ اروپایی محسوب می شدند. این کشورها همچنین مراکزی برای جمعیت های الله پرستی بودند که در نتیجه ی تاثیرگزاری فرهنگی و استعماری، از سرزمین های تازی و کشورهای اسلامی بدانجا سرریز می شدند.

هنگامی که فردی به نام "رمضان" تلاش می کرد تا پایگاه سازمانی انجمن برادری الله پرستان را در آلمان غربی و سوییس بر پا کند، رفیق چپ او "محمد حمید الله" نخستین سازمان برادری را به نام "انجمن دانشجویان الله پرست" در پاریس فرانسه به تاریخ ۱۹۶۳ بر پا کرد.


این گروه، جوانان انجمن برادری و همسفرانی را گرد هم می آورد که از جمله ی آنان می توان به "حسن الترابی"، "ابو الحسن بنی صدر" که سپس نخستین رییس جمهور ولایت فقیه در ایران شد، "راشد قنوشی" سرکرده ی جنبش انهدای (Ennahda) تونس و "فیصل مولاوی" سرکرده ی انجمن برادری الله پرستان لبنان، اشاره کرد که فیصل سپس گردانندگی این گروه را در سال ۱۹۶۸ به دست گرفت.

سازمان مخفی انجمن برادری الله پرستان، همچنین دربرگیرنده ی سرکردگانی سوریه ای از جمله "سعید البوتی" و "اسام العطار" نیز می شود که سپس از این فرقه شاخه ای را به عنوان انجمن "مسجد بلال" را در شهر آخن در آلمان غربی ایجاد کرد که سپس تبدیل به مرکز اصلی انجمن برادری الله پرستان سوریه ای در اروپا شد.

گسترش این فرقه ی سیاسی اسلامی در آلمان، از راه "مسجد مونیخ" انجام گرفت و بر سه ابزار نخستین متکی بود:
- شورای مرکزی الله پرستان در آلمان.
- IGD.
- صدای الله پرستان آلمانی که برخی از ۶۰ مرکز اسلامی سرتاسر کشور را رهبری می کند و از سوی چهره ی مسری این انجمن "ابراهیم الزایات" ناپسری "صبری ارباکان" هدایت می شود که صبری خود سرکرده ی "گوروس ملی" است که این گروهک نیز به نوبه ی خود، بخش های بزرگی از ترک های الله پرست تحمیل شده به آلمان را رهبری می نماید.


جهان بینی اسلامی گوروس ملی، روایت منحرف شده ای ترکی از اسلام سیاسی است و با با سرکرده ی دولت کنونی ترکیه ی اسلامی "رجب طیب اردوغان" روابط تنگاتنگی دارد.

{لازم به توضیح است که این روزنامه ی اینترنتی مسری، به جای عبارت درست "خلیج فارس"، از "خلیج عرعربی" بهره برده است}.

۱۳۹۷ آذر ۲۰, سه‌شنبه

دروغ بزرگ توده‌ ای‌ های خائن در ۱۶ آذر موسوم به روز دانشجو


هر سال با یک هوچی‌ گری به نام "۱۶ آذر روز دانشجو" روبرو می‌ شویم. توده‌ ای‌ های خائن کوشش می‌ کنند تا به ما مردم ایران بقبولانند که ۱۶ آذر، پیوندی با دانشجو دارد. اگر به آنچه که در روز ۱۶ آذر ماه ۱۳۳۲ فرار خورشیدی نگاهی بیندازیم، می‌ بینیم که دوباره مهور این هوچی گری، همان هزرط "محمد مصدق دله السلطنه" است. محمد مصدق خائن به ایرانی که برای بیش از هفتاد سال، میان مردم ایران دشمنی و دوری به وجود آورد، می‌ باید برای همیشه در گورش بماند و دیگر اثری از این موجود کثیف و نوکر و مزدور بیگانه، نامی آورده نشود.

اما در روز ۱۶ آذر ماه ۱۳۳۲ فرار خورشیدی چه گزشت ؟

در این روز شوم، محمد مصدق دله السلطنه به سبب خیانت به کشور و ملت ایران، در برابر دادگاه ایستاده بود. دادستان در کیفر خواست نهایی خود درخواست کرد که محمد مصدق دله السلطنه به دار مکافات آویخته شود. برای اینکه هیچ گاه آنچه را که محمد مصدق دله السلطنه علیه ایران انجام داد فراموش نشود، چکیده‌ ای از کیفرخواست دادستان را می‌ آوریم:

جرم های ارتکابی متهم ردیف یک محمد مصدق، که به منظور واژگون ساختن حکومت مشروطه ی پادشاهی، مورد دعوی دادستان ارتش قرار گرفته است:

۱. دستور بازداشت سرهنگ "نعمت‌ الله نصیری" (سرتیپ کنونی)، فرمانده ی گارد شاهنشاهی که حامل فرمان عزل اعلا حضرت شاهنشاه بوده‌ است.
۲. بازداشت غیر قانونی افرادی از ماموران رسمی و غیر رسمی.
۳. خلع سلاح گارد شاهنشاهی نگاهبان اعلا حضرت همایونی و کاخ‌ های شاهنشاهی.
۴. مهر و موم کاخ‌ های شاهنشاهی و از دسترسی جلوگیری نمودن متصدیان و مباشرین و نگاهبانان دربار شاهنشاهی از اموال و کاخ‌ های شاهنشاهی.
۵. صدور تلگراف هایی به رایزنان ایران در برون مرز دایر به دیدار نکردن و نگرفتن تماس با اعلا حضرت همایون شاهنشاهی.
۶. صدور دستور حذف نام شاهنشاه از دعای بامدادی و شامگاهی در سربازخانه‌ ها.
۷. دستور تشکیل نشست با وسایل تبلیغاتی دولتی به منظور اهانت به مقام پادشاهی و حکومت مشروطه و پخش جریان نشست به وسیله ی رادیو.
۸. دستور پایین آوردن و شکستن تندیس های اعلا حضرت "رضا شاه بزرگ" و اعلا حضرت همایونی "محمد رضا شاه پهلوی" به منظور توهین و در نتیجه تشویق خرابکاران و تروریست ها و اخلالگران به ایجاد آشوب علیه پادشاهی و حکومت پادشاهی مشروطه ی ایران.
۹. دستور انحلال مجلس شورای ملی.
۱۰. دستور زیر نظر قرار دادن افراد خاندان شاهنشاهی به استان‌ های آذربایگان.
۱۱. دستور بازداشت غیر قانونی تیمسار سپهبد "زاهدی" نخست وزیر منصوب و تعیین جایزه برای دستگیری ایشان.
۱۲. حذف سرود شاهنشاهی از برنامه ی رادیو تهران.
۱۳. اقدام برای تشکیل شورای شاهنشاهی از راه همه پرسی.


با تهیه ی مقدمات پیشین، بزه از تاریخ ۲۵ تا ۲۸ امرداد ماه از سوی مصدق دله السلطنه و فرقه ی وی روی داده و محل وقوع بزه تهران بوده است؛ به این ترتیب که متهمین مقیم تهران طرح‌ های تنظیمی را به منظور کاربردی شدن سو قصدی که داشته‌ اند، چه در تهران و چه در شهرستان‌ های کشور، آن را به موقع اجرا گزاشته‌ اند.

نظر به اینکه افزون بر مراتب مشروح، در این کیفرخواست مشهود بوده و همه ی اهالی تهران ناظر وقوع بزه بوده و متهمین با سرسختی تمام برای رسیدن به مقصود، که همان موضوع اتهام است، در برابر مردمی که منظوری جز پاسداشت حقوق اساسی خود نداشته‌ اند، مقاومت شدیدی ابراز داشته، که در اثر سرسختی و مقاومت آنان، به موجب پیشینه های موجود در اداره ی پزشک قانونی، در تهران چهل‌ و سه تن کشته و هشتاد و پنج نفر زخمی شده‌ اند، که گناهی جز پاسداری قانون اساسی و تلاش برای جلوگیری از سقوط کشور خود نداشته‌ اند و نظر به اینکه متهمین از افراد مشخص و ممتاز کشور بوده اند که مردم به وجود آنان امیدواری زیادی داشته بودند که در راه پاسداری از مصالح کشور، کوشا باشند و نخستین وظیفه ی آنان وفاداری به سوگندی بوده که برای پاسداری از حقوق اساسی ایران یاد کرده و بدبختانه سوگند خود را شکسته و به آن حقوق ملی خیانت نموده‌ اند، ملاحظه می‌ شود که بزه انجام شده از سوی متهمان، مقرون به علل مشدده است که به همین مناسبت، تقاضای صدور رای اعدام آن را دارد.


خبر اینکه مصدق دله السلطنه به اعدام محکوم شده است، انگل های مصدقی چی را در شوک فرو برد. این پشتیبانان و هواداران مصدق چه کسانی بودند ؟ در جایگاه نخست، انگل خمینی زاده ای به نام "مهدی بازرگان" قرار دارد که بیش از شش سال سرکرده ی دانشکده ی فنی دانشگاه تهران و بنیانگزار "نهضت خائن آزادی" بود. در جایگاه دوم، از "نور الدین کیانوری" دبیر یکم حزب منفور و خائن توده بود که در دانشکده ی فنی دانشگاه تهران، درس می‌ داد. همچنین، می‌ توان از "حسین جودت" و "رضا رادمنش" از هموندان کادر مرکزی حزب خائن توده نام برد که در دانشکده ی فنی دانشگاه تهران درس می‌ دادند. هواداران دیگر مصدق اما، پان ایرانیست‌ ها بودند (#پان_ایرانیسم_حکومتی). این استادان دانشگاه بودند که دانشجویان را برانگیختند تا علیه محاکمه و اعدام مصدق دله السلطنه تظاهرات به راه بیندازند.

گزارشی در روز ۱۸ اُم آذر ماه ۱۳۳۲ فرار خورشیدی از سوی هیئت بررسی رویداد شانزدهم آذر، به فرنشین دانشگاه تهران به نام دکتر "سیاسی" داده شد، چنین آمده است:

در گزارشی که از سوی هیئت بررسی به فرنشین دانشگاه دکتر سیاسی داده شد، نوشته شد که روز ۱۶ اُم آذر ماه، شماری از دانشجویان دانشکده ی فنی در راهروی دانشکده ی فنی ایستاده و گفتگو می‌ کردند که در این هنگام، دو نفر از دانشجویان از پشت پنجره به دو تن از مامورین انتظامی دشنام دادند. ماموران در پی این دانشجویان وارد دانشکده ی فنی می‌ شوند و دانشجویان نیز، به کلاس‌ های درس یورش می‌ برند. ماموران وارد کلاس شده و خواستار تحویل آن دو دانشجو می‌ شوند. مامورین دو دانشجو را بازداشت می‌ نمایند. در این هنگام، همه ی دانشجویان در راهروی اشکوب نخست دانشکده گرد هم آمده بودند. یکی از دانشجویان خائن توده‌ ای، اربده سر می‌ دهد که به مامورین یورش برند و مامورین کوشش می‌ کنند تا دانشجویان را پراکنده‌ سازند و دانشجویان به سوی دیگر راهرو می‌ روند. در این هنگام، "قندچی" و "رضوی" و "بزرگ نیا"، به سربازان یورش بردند و کوشش کردند که رگبار سربازان را از دستشان درآورند. این سبب شلیک گلوله‌ ها شد و سه دانشجوی تازه وارد به دانشکده ی فنی که در دام حزب خائن توده افتاده بودند، آماج تیرها قرار گرفتند و به هلاکت رسیدند.


کیانوری سرکرده ی خائن حزب خائن توده، پس از این رویداد به جمهوری کمونیستی آلمان شرقی فرار کرد. کیانوری با همسرش "مریم فیروز فرمانفرماییان"، از ایل مغول قاجار، در آلمان شرقی تا روز سوگواری ایران در ۲۲ اُم بهمن ماه ۱۳۵۷ فرار خورشیدی، در آنجا ماند. شوربختانه نه محمد مصدق دله السلطنه اعدام شد و نه ناکسانی که این هیاهو را در دانشگاه تهران به راه انداخته بودند، به ویژه مهدی بازرگان، نورالدین کیانوری و دیگر سرکردگان حزب خائن توده که در دانشگاه تهران لانه کرده بودند، محاکمه نشدند !!

این تظاهرات و جنجال و هیاهو، نتیجه ی خود را داد و محمد مصدق دله السلطنه را از چوبه ی دار رهایی بخشید. در واقع روز شانزدهم آذر ماه دروغی است همانند دروغ ۲۸ اُم امرداد ماه که اینگونه بافته اند که محمد مصدق خائن با کودتا سرنگون شد، داستانی که توده‌ ای‌ ها هنوز هم در رسانه‌ های مزدور و وابسته به بیگانه ی شان تکرار می‌ کنند. اینکه شانزدهم آذر روز دانشجو نامیده شود، تنها تبلیغات شوروی بود و هست. چند سال و دهه ی دیگر باید به درازا بکشد و ایرانیان این اجازه را دهند که روسیه برایشان روزهای ویژه بسازد ؟؟

در روز ۱۸ اُم تیر ماه ۱۳۷۸ فرار خورشیدی، بسیجیان جمهوری اسلامی به کوی دانشگاه و خوابگاه‌ های دانشجویی یورش بردند و همه ی اموال دانشجویان را نابود ساختند و دانشجویان را تا سر حد مرگ کتک زده و صدها تن را بازداشت نموده و بسیاری از دانشجویان را با اربده ی "یا اوسین"، از بام خوابگاه با دست‌ های از پشت بسته به پایین پرتاب کردند !!

دانشجویان ایران این روز را روز دانشجو نامیدند، اما توده‌ ای‌ های خائن، الله پرستان و جبهه ی خائن ملی و چریک تروریست های فدایی و مجاهد و دیگر تروریست‌ ها و لای و لجن‌ های دیگر جامعه، همچنان پافشاری در برگزاری روز ۱۶ اُم آذر به عنوان روز دانشجو را داشتند و دارند.

در ۱۸ اُم تیر ماه ۱۳۸۸ فرار خورشیدی نیز، در دهمین سالگرد روز دانشجو، نیروهای سرکوبگر ولایت فقیه موسوم به بسج، به خوابگاه‌ های دانشگاه های کشور از جمله امیر کبیر در تهران یورش بردند و دانشجویان را به سختی زخمی و تکه پاره کردند و بسیاری را نیز دستگیر نمودند و به همراه خود بردند. استعمار همچنان پافشاری در نگاه داشتن روز نابود شدن سه دانشجوی مهاجم توده‌ ای در شصت و پنچ سال پیش است تا آن را به رویدادی در زمان مشروطه پیوند دهند، زیرا که اطمینان دارند با تبلیغاتی که شصت و پنج سال پیش به راه انداختند و توانستند اعدام محمد مصدق دله السلطنه جلوگیری کنند و تلاش کردند که زمینه‌ ها و انگیزه‌ های این رویداد را از مردم پنهان نمایند. همان چپ خلقی ها و همان کمونیست‌ ها و همان اسلام بازان و همان سرسپرده‌ های استعمار، امروز نیز همچنان در پی زنده نگاه داشتن این تبلیغات زهرآگین هستند.


ایرانیان می‌ باید دریابند که روز ۱۶ اُم آذر، روز دانشجو، بخشی از تبلیغات مغزشویانه ی شوروی برای مغزشویی ایرانیان است.

با آگاه شدن و خواندن تاریخ، بر دهان انیرانیان بکوبید تا برای همیشه خاموش گردند تا دوباره نمایشنامه ای را به مانند خمینی حرامزاده دیگر برای ما ایرانیان ننویسند و دیگر تکرار نشود. امروز با واژگانی چون فدرالیسم و جمهوری، مزدوران در رسانه‌های برون مرزی کوشش می‌کنند که ما ایرانیان را گمراه کنند تا حکومتی که بیش از دو هزار و پانصد سال با آن آشنا هستیم و پوست و خون ما شده است را برنگزینیم.

مزدوران کوشش می‌ کنند از برقراری مشروطه ی شاهنشاهی که پدر بزرگان ما در راه برقراری آن، جان خود را فدا کردند جلوگیری کنند و با برگه‌ ای سپید در دست، کوشش می کنند دستور کارهای استعمار را به نام و در چارچوب یک قانون اساسی نوین، به ملت ایران فروخته و آن را تحمیل نمایند و سرنوشت کشور و مردم ایران را در دست گیرند.