رد شدن به محتوای اصلی

خدمت گزاران راستین کشور را بیشتر بشناسیم

ارتشبد "نصیری" از همه ی امیران ارتش سنش بیشتر بود. در سال ۱۳۳۲، درجه ی سرهنگ تمامی گرفت و فرمانده ی تیپ لشگر گارد بود. ارتشبد نصیری تنها افسری در ارتش بود که پس از دانشگاه ستاد و دانشکده ی جنگ، در ارتش، در گارد شاهنشاهی، در شهربانی و در اداره ی اطلاعات و امنیت کشور خدمت کرده است.

ارتشبد نصیری، نامه ی قانونی برکناری هزرط محمد مصدق دله السطنه
را نشان می دهد
او در جریان تجزیه ی آذربایجان، با درجه ی سروانی در سال ۱۳۲۵ به همراه "رزم آرا" بود که "سید جعفر پیشه وری" و "غلام یهیا" را تاراندند. هنگامی که سپهبد رزم آرا پس از سو قصد به شاه در بهمن ۱۳۲۷، فرنشین ستاد ارتش شد، دو افسر را برای اداره ی رکن ۲ ارتش انتخاب کرد؛ یکی سرگرد "نعمت الله نصیری" و دیگری سرگرد "امجدی" که هنگامی که رزم آرا در ۱۶ اُم اسپند ماه ۱۳۲۹ ترور و مصدق دله السلطنه ی انگل ایسی نخست وزیر تحمیلی شد، سرهنگ نصیری به گارد شاهنشاهی رفت و با درجه ی سرهنگ تمامی، در ۲۵ اُم مرداد ماه ۳۲ نامه ی برکناری مصدق را از سوی شاه به در خانه ی مصدق برد، اما از سوی سرتیب "ریاحی" بازداشت شد.

در بامداد روز ۲۸ اُم مرداد ماه ۳۲، هنگامی که سرلشگر "زاهدی" کاخ شهربانی کل کشور را تصرف کرد، نخست دستور داد نصیری آزاد شود، زیرا سرهنگ نصیری فرمانده ی تیپ یک نادری لشگر گارد مستقر در پادگان "عباس آباد" بود. سرهنگ نصیری به محض آزادی، به پادگان لشگر گارد رفت و با دو گردان ۱۳۸ و ۱۴۰ و در ظرف مدت ۲ ساعت، تهران را پس گرفت.


سرعت عمل سرهنگ نصیری به صورتی بود که نیروهای زیر فرمانش در آغاز بی سیم رادیو را که نزدیک پادگان گارد بود گرفت، سپس پادگان "عشرت آباد" و سپس "رادیو تهران" را در میدان ارگ گرفت و سپس دستور داد خانه ی مصدق را محاصره و به تصرف درآورند. اما دستور داد نیرو های ارتشی زیر دستش نگزارند مردم به مصدق دله السلطنه آسیبی برسانند و برای همین، هنگامی که مصدق دله السلطنه فرار کرد، خود را به فرماندار نظامی تسلیم کرد.

هنگامی که شاهنشاه در ۳۰ اُم مرداد به ایران بازگشت، زاهدی سپهبد و نصیری سرتیب شدند. ارتشبد نصیری، نزدیک ترین نظامی به شاه بود. او در سال ۱۳۴۳ و در زمان زنده یاد "عباس هویدا"، معاون نخست وزیر و فرنشین سازمان اطلاعات و امنیت کشور شد؛ در خرداد ماه ۵۷ برکنار و رایزن ایران در کشور پاکستان گشت. شاه به نصیری هم گفت از ایران برو، تو دشمن زیاد داری. ارتشبد نصیری ۲ روز پس از سخنرانی "صدای انقلاب شاه"، به ایران احضار و در ۱۷ اُم آبان ماه ۱۳۵۷ رهسپار زندان "دژبان جمشیدیه" شد. نه شاه فهمید چرا و نه خودش، جرم او و هویدا یکی بود: "گزارش به شاه".

نظرات

پست‌های معروف از این وبلاگ

رونمایی از کس کش اعظم و وروره جادوی پاسدار قالیباف

چندی است که ویدیو کلیپ هایی از فردی منتشر می شود که دقیقن حرف دل رنج دیدگان و مردم ستم دیده ی ایران را می زند. او نقابی بر چهره زده است تا ماهیت درنده ی گرگش را پنهان سازد. "سید محید حسینی" از توله حرامزادگان الله پرست تازی باقی مانده از یورش الله پرستان عرب نخستین به کشورمان می باشد که هم اکنون با داغ اسلام اهریمنی بر دل و پیشانی دعاگوی خویش، سالیان سال است که مشاور مطبوعاتی و رسانه ای پاسدار "قالیباف" در شهرداری رژیم در تهران می باشد. فردی که سیل ارقام نجومی رد و بدل شده ی شهرداری و بده بستان ها و البته رانت خواری شخصی خودش از این موهبت سفره ی نکبت جمهوری اسلامی را دیده و هم از آن خوان پربرکت خمینی حرامزاده، بسیار نوشیده و چشیده. وی در یکی از ویدیو کلیپ هایی که از وی منتشر شده است، با حساب بر روی ساده لوحی مخاطبان خود در سیستان و بلوچستان، از احساسات انسانی آنها سو استفاده کرده و خود را در حالی هم آوا و همراه آنان و شریک درد و رنج و فقرشان جا می زند که تو گویی وی در همه ی این چهل سال عمر نکبتی که از ولایت فقیه گرفته، نه تنها روحش هم از فقر دهشتناک و فاحش د...

وقتی امید دانا و هم خوابه اش صدیقه زرین کلاه مشتاق آبادی، مادر قهبگی را معنی می کنند

من کم ترین (امید باقر خاله): "مدیونید اگر فکر کنید افزون بر گفتارم، اندکی هتا اندکی، در کردار در زندگی روزمره ام تناقض وجود دارد !!" من و همسرم کارد هواله ی شکم مردم ایران می کنیم، اما خودم سه برابر روزهای جوراب فروشیم شده ام و همسرم مثل ندید بدیدها فرتور غذاها و رستوران ها و باز رستوران ها و غذاها را به چشم کارد به شکم خوردگان می کشانیم تا چشمشان کور شود و جیکشان درنیاید. من و همسرم به هنرمندان فحاشی می کنیم و آنها را بی سواد و احمق می خوانیم، اما خودمان تا دلتان بخواهد با تک تک هنربندان رژیم فرتور می اندازیم و منتشر می کنیم؛ هتا با افشین بله افشین خواننده ی بدصدا و جلف که یادتون هست... «دیگه ازت بدم میاد، پیشم نیا عروسک» !! من و همسرم همیشه از شبکه ی من و تو انتقاد می کنیم. من خودم همیشه به آن می گویم "مهد کودک من و تو"، اما هتا با مجری من و تو هم فرتور یادگاری می گیرم !! من و همسر کم ترینم، در فضای همگانی هر جور دلمان بخواهد می گردیم و می چرخیم و فرتورهای نگو و نپرس منتشر می کنیم، اما به دیگران ایراد می گیریم که چرا در خانه ی خودشان با شلوار...

بس که این ملت خر است

مملکت در دست مشتی خائن غارتگر است بس که این ملت خر است حال روشنفکر بیچاره ز بد هم بد تر است بس که این ملت خر است مغزها له شد به زیر سم ملایان قم وای در عصر اتم صحبت عمامه و تسبیح و ریش و منبر است بس که این ملت خر است هر که حرفی زد ز آزادی دهانش دوختند جان ما را سوختند حرف حق این روز ها گویی گناه منکر است بس که این ملت خر است مملکت افسوس برگشته به صد ها سال پیش حرف عمامه است و ریش گوز من بر ریش هر چه شیخ در هر کشور است بس که این ملت خر است خاک شهر قم گمان داری بشر می پرورد تخم خر میپرورد زانکه هر سو شیخکی بر منبری در عرعر است بس که این ملت خر است ما که می دانیم حال شیخ ها در حجره ها وای بر احوال ما کز تف هم درسها ماتحتشان دائم تر است بس که این ملت خر است شیخ ریقویی که دائم بود دنبال لوات در پی فور و بساط با فلان پاره اش امروز یک شیر نر است بس که این ملت خر است وانکه خیک گنده اش پر بود دائم از عرق چونکه برگشته ورق پیش چشم ملت اکنون بهتر از پیغمبر است بس که این ملت خر است معده هر شیخ چون پ...