رد شدن به محتوای اصلی

ممانعت از ورود به خوابگاه برای دانشجوی فعال صنفی

احسان بابامیر، دانشجوی کارشناسی رشته صنایع فرهنگی دانشگاه هنر، از ورود به خوابگاه “رسا”ی این دانشگاه منع شد. پس از پیگیری‌ های مکرر این دانشجو، مشخص شد که علت ممنوع‌ الورود بودن وی به خوابگاه، فعالیت او در اعتراضات دانشجویی است که در چند ماه گزشته در دانشگاه هنر انجام شده است.



حراست خوابگاه “رسا”ی دانشگاه هنر، در روز شنبه ۱۳ اسپند ماه مانع از ورود یکی از دانشجویان به خوابگاه این دانشگاه شد.
احسان بابامیر، دانشجوی کارشناسی رشته ی صنایع فرهنگی دانشگاه هنر که با ممانعت مسئولان خوابگاه برای ورود روبرو شده بود، می گوید:

“حدود ساعت ۶ و ۷ عصر روز شنبه قصد ورود به خوابگاه را داشتم که با ممانعت حراست خوابگاه روبرو شدم و آنها به من گفتند که شما ممنوع الورود هستید. علت را جویا شدم و آنها به من گفتند که هم اکنون از ریاست با ما تماس گرفته‌ اند و گفته‌ اند هر کارمندی که به شما اجازه ی ورود به خوابگاه بدهد را اخراج می‌ کنیم. از آنها درخواست کردم که اگر نامه‌ ای کتبی‌ در این خصوص دارند به من نشان دهند، اما به من پاسخ دادند که وظیفه ی ما نیست که به شما نامه ی کتبی بدهیم و فرنشین ما به صورت شفاهی این دستور را به ما داده است".

به گفته ی این دانشجو، پس از آنکه مزدوران حراست با اصرار وی برای نشان دادن دستور و یا نامه ی کتبی روبرو شدند، با نیروی سرکوبگر انتظامی تماس گرفتند و با بیان اینکه وی اقدام به ایجاد تشنج در خوابگاه کرده است، از مزدوران انتظامی خواستند که وی را از خوابگاه اخراج کنند. مزدوران نیروی انتظامی پس از شنیدن توضیحات این دانشجو، در خصوص راه‌ ندادن وی به خوابگاه، صورت جلسه‌ ای تهیه کرده و به حراست خوابگاه متذکر شدند که اگر برای این دانشجو خارج از خوابگاه اتفاقی رخ دهد، مسئولیتش با دانشگاه خواهد بود.

بابامیر با اشاره به اینکه محل سکونت وی استان چارمحال و بختیاری است، گفت:
"چون جایی را نداشتم، تا زمان تعیین تکلیف به همراه وسایلم جلوی در خوابگاه مستقر شده‌ ام".

در چند ماه گزشته، اعتراضات دانشجویی در دانشگاه هنر انجام شده و تجمعاتی برای بیان مسائل و مطالبات صنفی در این دانشگاه برگزار شده است و احسان بابامیر یکی از دانشجویان فعال در حوزه صنفی است.

همین جستار در کیهان سوئد

نظرات

پست‌های معروف از این وبلاگ

رونمایی از کس کش اعظم و وروره جادوی پاسدار قالیباف

چندی است که ویدیو کلیپ هایی از فردی منتشر می شود که دقیقن حرف دل رنج دیدگان و مردم ستم دیده ی ایران را می زند. او نقابی بر چهره زده است تا ماهیت درنده ی گرگش را پنهان سازد. "سید محید حسینی" از توله حرامزادگان الله پرست تازی باقی مانده از یورش الله پرستان عرب نخستین به کشورمان می باشد که هم اکنون با داغ اسلام اهریمنی بر دل و پیشانی دعاگوی خویش، سالیان سال است که مشاور مطبوعاتی و رسانه ای پاسدار "قالیباف" در شهرداری رژیم در تهران می باشد. فردی که سیل ارقام نجومی رد و بدل شده ی شهرداری و بده بستان ها و البته رانت خواری شخصی خودش از این موهبت سفره ی نکبت جمهوری اسلامی را دیده و هم از آن خوان پربرکت خمینی حرامزاده، بسیار نوشیده و چشیده. وی در یکی از ویدیو کلیپ هایی که از وی منتشر شده است، با حساب بر روی ساده لوحی مخاطبان خود در سیستان و بلوچستان، از احساسات انسانی آنها سو استفاده کرده و خود را در حالی هم آوا و همراه آنان و شریک درد و رنج و فقرشان جا می زند که تو گویی وی در همه ی این چهل سال عمر نکبتی که از ولایت فقیه گرفته، نه تنها روحش هم از فقر دهشتناک و فاحش د...

وقتی امید دانا و هم خوابه اش صدیقه زرین کلاه مشتاق آبادی، مادر قهبگی را معنی می کنند

من کم ترین (امید باقر خاله): "مدیونید اگر فکر کنید افزون بر گفتارم، اندکی هتا اندکی، در کردار در زندگی روزمره ام تناقض وجود دارد !!" من و همسرم کارد هواله ی شکم مردم ایران می کنیم، اما خودم سه برابر روزهای جوراب فروشیم شده ام و همسرم مثل ندید بدیدها فرتور غذاها و رستوران ها و باز رستوران ها و غذاها را به چشم کارد به شکم خوردگان می کشانیم تا چشمشان کور شود و جیکشان درنیاید. من و همسرم به هنرمندان فحاشی می کنیم و آنها را بی سواد و احمق می خوانیم، اما خودمان تا دلتان بخواهد با تک تک هنربندان رژیم فرتور می اندازیم و منتشر می کنیم؛ هتا با افشین بله افشین خواننده ی بدصدا و جلف که یادتون هست... «دیگه ازت بدم میاد، پیشم نیا عروسک» !! من و همسرم همیشه از شبکه ی من و تو انتقاد می کنیم. من خودم همیشه به آن می گویم "مهد کودک من و تو"، اما هتا با مجری من و تو هم فرتور یادگاری می گیرم !! من و همسر کم ترینم، در فضای همگانی هر جور دلمان بخواهد می گردیم و می چرخیم و فرتورهای نگو و نپرس منتشر می کنیم، اما به دیگران ایراد می گیریم که چرا در خانه ی خودشان با شلوار...

بس که این ملت خر است

مملکت در دست مشتی خائن غارتگر است بس که این ملت خر است حال روشنفکر بیچاره ز بد هم بد تر است بس که این ملت خر است مغزها له شد به زیر سم ملایان قم وای در عصر اتم صحبت عمامه و تسبیح و ریش و منبر است بس که این ملت خر است هر که حرفی زد ز آزادی دهانش دوختند جان ما را سوختند حرف حق این روز ها گویی گناه منکر است بس که این ملت خر است مملکت افسوس برگشته به صد ها سال پیش حرف عمامه است و ریش گوز من بر ریش هر چه شیخ در هر کشور است بس که این ملت خر است خاک شهر قم گمان داری بشر می پرورد تخم خر میپرورد زانکه هر سو شیخکی بر منبری در عرعر است بس که این ملت خر است ما که می دانیم حال شیخ ها در حجره ها وای بر احوال ما کز تف هم درسها ماتحتشان دائم تر است بس که این ملت خر است شیخ ریقویی که دائم بود دنبال لوات در پی فور و بساط با فلان پاره اش امروز یک شیر نر است بس که این ملت خر است وانکه خیک گنده اش پر بود دائم از عرق چونکه برگشته ورق پیش چشم ملت اکنون بهتر از پیغمبر است بس که این ملت خر است معده هر شیخ چون پ...