رد شدن به محتوای اصلی

اینها پست‌ تر از آن هستند که برانداز نام گیرند


سخنرانی آخوند "حسن روحانی" درباره ی ۱۸ تیر ۷۸:
"اینها پست‌ تر از آن هستند که برانداز نام گیرند".

در حالی که در آن زمان بسیاری از شاهدان عینی خبر از ضرب و شتم و سرکوب شدید دانشجویان و معترضان از سوی مزدوران امنیتی و لباس شخصی‌ ها می دانند، آخوند پدر خوانده حسن روحانی، این معترضان را "اوباش" خوانده و گفته بود: 

"اگر منع مسئولین نبود، جوانان و مردم غیور و انقلابی با این عناصر اوباش به شدید ترین وجه برخورد می کردند و آنها را به سزای اعمالشان می رساندند".


این فرتور "عزت الله ابراهیم نژاد" است، دانشجویی که در نتیجه ی فرمان حمله به کوی دانشگاه به دست چماقداران حزب الله کشته شد. پاسدار "محمد باقر قالیباف" و آخوند "حسن روحانی"، عناصر و فرماندهان شناخته شده ی یورش به دانشگاه و خوابگاه دانشجویان هستند. در ۱۸ تیر ۷۸، پاسدار "مسعود ده نمکی" به یاری قالیباف و حسن روحانی آمده بود و برای یورش به خوابگاه دانشجویان هم میهن، چماقداران و قداره بندان را هدایت می کرد.

اما او تنها شهید آزادی خواه نبود. ده ها تن از دانشجویان و جوانان کشور در آن روزگار به دست رژیم کشتار و مفقود و صدها تن دیگر شکنجه و زندانی شدند. از آن میان، یکی از تلخ ترین رویدادها برای "سعید زینالی" روی داد. ۱۸ تیر ۱۳۷۸ را فراموش نکنیم. سعید زینالی در جریان ۱۸ تیر ۷۸ یورش تروریستی رژیم به کوی دانشگاه، در خانه اش بازداشت شد و در زندان در زیر شکنجه جان باخت. اما تاکنون رژیم نه زنده ی او را تحویل خانواده اش داده است و نه پیکر بی جان وی را !! مادر سعید ۱۹ سال است چشم انتظار است...


باز ۱۸ تیر و باز یادی باید از "قیام شاهرخی" (کودتای نوژه) و باز بغضی چون نیزه در گلو که در آن جنبش میهن پرستانه و خونین و به فرمان نخست وزیر زنده یاد "شاهپور بختیار"، ۵۰۰ تن از بهترین و دلاور ترین فرزندان ایران زمین به دست این رژیم خونخوار به خاک و خون غلتیتند و خانواده‌ هایشان آواره شدند، آن هم تنها و تنها به خاطر اینکه عاشق ایران بودند.


ما گر ز سر بریده می ترسیدیم، در محفل عاشقان نمی رقصیدیم

نظرات

پست‌های معروف از این وبلاگ

رونمایی از کس کش اعظم و وروره جادوی پاسدار قالیباف

چندی است که ویدیو کلیپ هایی از فردی منتشر می شود که دقیقن حرف دل رنج دیدگان و مردم ستم دیده ی ایران را می زند. او نقابی بر چهره زده است تا ماهیت درنده ی گرگش را پنهان سازد. "سید محید حسینی" از توله حرامزادگان الله پرست تازی باقی مانده از یورش الله پرستان عرب نخستین به کشورمان می باشد که هم اکنون با داغ اسلام اهریمنی بر دل و پیشانی دعاگوی خویش، سالیان سال است که مشاور مطبوعاتی و رسانه ای پاسدار "قالیباف" در شهرداری رژیم در تهران می باشد. فردی که سیل ارقام نجومی رد و بدل شده ی شهرداری و بده بستان ها و البته رانت خواری شخصی خودش از این موهبت سفره ی نکبت جمهوری اسلامی را دیده و هم از آن خوان پربرکت خمینی حرامزاده، بسیار نوشیده و چشیده. وی در یکی از ویدیو کلیپ هایی که از وی منتشر شده است، با حساب بر روی ساده لوحی مخاطبان خود در سیستان و بلوچستان، از احساسات انسانی آنها سو استفاده کرده و خود را در حالی هم آوا و همراه آنان و شریک درد و رنج و فقرشان جا می زند که تو گویی وی در همه ی این چهل سال عمر نکبتی که از ولایت فقیه گرفته، نه تنها روحش هم از فقر دهشتناک و فاحش د...

وقتی امید دانا و هم خوابه اش صدیقه زرین کلاه مشتاق آبادی، مادر قهبگی را معنی می کنند

من کم ترین (امید باقر خاله): "مدیونید اگر فکر کنید افزون بر گفتارم، اندکی هتا اندکی، در کردار در زندگی روزمره ام تناقض وجود دارد !!" من و همسرم کارد هواله ی شکم مردم ایران می کنیم، اما خودم سه برابر روزهای جوراب فروشیم شده ام و همسرم مثل ندید بدیدها فرتور غذاها و رستوران ها و باز رستوران ها و غذاها را به چشم کارد به شکم خوردگان می کشانیم تا چشمشان کور شود و جیکشان درنیاید. من و همسرم به هنرمندان فحاشی می کنیم و آنها را بی سواد و احمق می خوانیم، اما خودمان تا دلتان بخواهد با تک تک هنربندان رژیم فرتور می اندازیم و منتشر می کنیم؛ هتا با افشین بله افشین خواننده ی بدصدا و جلف که یادتون هست... «دیگه ازت بدم میاد، پیشم نیا عروسک» !! من و همسرم همیشه از شبکه ی من و تو انتقاد می کنیم. من خودم همیشه به آن می گویم "مهد کودک من و تو"، اما هتا با مجری من و تو هم فرتور یادگاری می گیرم !! من و همسر کم ترینم، در فضای همگانی هر جور دلمان بخواهد می گردیم و می چرخیم و فرتورهای نگو و نپرس منتشر می کنیم، اما به دیگران ایراد می گیریم که چرا در خانه ی خودشان با شلوار...

بس که این ملت خر است

مملکت در دست مشتی خائن غارتگر است بس که این ملت خر است حال روشنفکر بیچاره ز بد هم بد تر است بس که این ملت خر است مغزها له شد به زیر سم ملایان قم وای در عصر اتم صحبت عمامه و تسبیح و ریش و منبر است بس که این ملت خر است هر که حرفی زد ز آزادی دهانش دوختند جان ما را سوختند حرف حق این روز ها گویی گناه منکر است بس که این ملت خر است مملکت افسوس برگشته به صد ها سال پیش حرف عمامه است و ریش گوز من بر ریش هر چه شیخ در هر کشور است بس که این ملت خر است خاک شهر قم گمان داری بشر می پرورد تخم خر میپرورد زانکه هر سو شیخکی بر منبری در عرعر است بس که این ملت خر است ما که می دانیم حال شیخ ها در حجره ها وای بر احوال ما کز تف هم درسها ماتحتشان دائم تر است بس که این ملت خر است شیخ ریقویی که دائم بود دنبال لوات در پی فور و بساط با فلان پاره اش امروز یک شیر نر است بس که این ملت خر است وانکه خیک گنده اش پر بود دائم از عرق چونکه برگشته ورق پیش چشم ملت اکنون بهتر از پیغمبر است بس که این ملت خر است معده هر شیخ چون پ...