رد شدن به محتوای اصلی

خاطره ی ابراهیم گلستان از دیدار با اعلا حضرت شاهنشاه فقید

خاطره ی بسیار جالب از ابراهیم گلستان، کمونیست، فیلم ساز و منتقد پیش از شورش ۵۷ که علیه پادشاه و دولت شاهنشاهی مشروطه فیلم انتقادی می ساخت: دیدار با شاهنشاه.


"مدتی پس از آن که مستندی برای انتقاد از حکومت حاکم آن روز درباره ی کارگران صنعت نفت در جنوب ساخته بودم، روزی به من اطلاع دادند که شاه می خواهد من را ببیند و من را به کاخ دعوت کرده است. ابتدا کمی وحشت کردم که هتمن شاه می خواهد من را به خاطر ساختن این مستند سرزنش و توبیخ کند و دچار دردسر بشوم. برای دیدار با شاه به کاخ رفتم. شاه در حیاط چشم به راه من بود و با هم در باغ قدم زدیم. حدسم درست بود !!

شاه مستند را دیده بود و دوست داشت راجع به آن با من حرف بزند. در اين گفتگو اما، شاه کوچک ترین انتقادی از من نکرد که چرا این مستند تند را علیه او ساخته بودم و با رویی گشاده و با لبخندی بر لب با من صحبت می کرد که مرا شگفت زده کرده بود !!

برای خداحافظی، ادای احترامی کردم و خواستم بروم که شاه ناگهان برگشت و گفت:
"راستی آقای گلستان !! اون بخش آخر فیلم که گفتی سهم کارگران از این نفت گرما و بوی بد و بیماری است، تا زمانی که من و شما در این مملکت هستیم مطمئن باش اجازه نمی دهیم سهم کارگران چنین باشد و چنین نخواهد بود".

در آن لحظه، بغض شدیدی همه ی وجودم را فراگرفت و عرق شرمی بر روی صورتم نشست که چه طور آن همه دروغ به این مرد بزرگ نسبت می دادند و من هم به نوبه ی خود در آن شریک شده بودم. امروز هم پس از گزشت دهه ها از فقدان پادشاه ایران، هر گاه یاد آن سخنان پادشاه می افتم، نمی توانم خود را کنترل کنم. مردی تا آن حد باهوش و تنها کسی بود که دقیقن پیام اصلی فیلم را که در ذهن خودم بود دريافته بود. کسی که آن قدر مردم و کشورش را عاشقانه دوست داشت، چرا باید گرفتار چنین تراژدی غم انگیزی می شد ؟!"


نام و یاد پدر دلسوز ایران، در قلب هایمان جاودان باد. بايد افزود که ایران از انگشت‌ شمار کشورهایی در جهان بود که با انقلاب سپید شاه و مردم، کارگران کشور در سود کارخانجات آن سهیم شده بودند.


همین جستار در کیهان سوئد

نظرات

پست‌های معروف از این وبلاگ

رونمایی از کس کش اعظم و وروره جادوی پاسدار قالیباف

چندی است که ویدیو کلیپ هایی از فردی منتشر می شود که دقیقن حرف دل رنج دیدگان و مردم ستم دیده ی ایران را می زند. او نقابی بر چهره زده است تا ماهیت درنده ی گرگش را پنهان سازد. "سید محید حسینی" از توله حرامزادگان الله پرست تازی باقی مانده از یورش الله پرستان عرب نخستین به کشورمان می باشد که هم اکنون با داغ اسلام اهریمنی بر دل و پیشانی دعاگوی خویش، سالیان سال است که مشاور مطبوعاتی و رسانه ای پاسدار "قالیباف" در شهرداری رژیم در تهران می باشد. فردی که سیل ارقام نجومی رد و بدل شده ی شهرداری و بده بستان ها و البته رانت خواری شخصی خودش از این موهبت سفره ی نکبت جمهوری اسلامی را دیده و هم از آن خوان پربرکت خمینی حرامزاده، بسیار نوشیده و چشیده. وی در یکی از ویدیو کلیپ هایی که از وی منتشر شده است، با حساب بر روی ساده لوحی مخاطبان خود در سیستان و بلوچستان، از احساسات انسانی آنها سو استفاده کرده و خود را در حالی هم آوا و همراه آنان و شریک درد و رنج و فقرشان جا می زند که تو گویی وی در همه ی این چهل سال عمر نکبتی که از ولایت فقیه گرفته، نه تنها روحش هم از فقر دهشتناک و فاحش د...

وقتی امید دانا و هم خوابه اش صدیقه زرین کلاه مشتاق آبادی، مادر قهبگی را معنی می کنند

من کم ترین (امید باقر خاله): "مدیونید اگر فکر کنید افزون بر گفتارم، اندکی هتا اندکی، در کردار در زندگی روزمره ام تناقض وجود دارد !!" من و همسرم کارد هواله ی شکم مردم ایران می کنیم، اما خودم سه برابر روزهای جوراب فروشیم شده ام و همسرم مثل ندید بدیدها فرتور غذاها و رستوران ها و باز رستوران ها و غذاها را به چشم کارد به شکم خوردگان می کشانیم تا چشمشان کور شود و جیکشان درنیاید. من و همسرم به هنرمندان فحاشی می کنیم و آنها را بی سواد و احمق می خوانیم، اما خودمان تا دلتان بخواهد با تک تک هنربندان رژیم فرتور می اندازیم و منتشر می کنیم؛ هتا با افشین بله افشین خواننده ی بدصدا و جلف که یادتون هست... «دیگه ازت بدم میاد، پیشم نیا عروسک» !! من و همسرم همیشه از شبکه ی من و تو انتقاد می کنیم. من خودم همیشه به آن می گویم "مهد کودک من و تو"، اما هتا با مجری من و تو هم فرتور یادگاری می گیرم !! من و همسر کم ترینم، در فضای همگانی هر جور دلمان بخواهد می گردیم و می چرخیم و فرتورهای نگو و نپرس منتشر می کنیم، اما به دیگران ایراد می گیریم که چرا در خانه ی خودشان با شلوار...

بس که این ملت خر است

مملکت در دست مشتی خائن غارتگر است بس که این ملت خر است حال روشنفکر بیچاره ز بد هم بد تر است بس که این ملت خر است مغزها له شد به زیر سم ملایان قم وای در عصر اتم صحبت عمامه و تسبیح و ریش و منبر است بس که این ملت خر است هر که حرفی زد ز آزادی دهانش دوختند جان ما را سوختند حرف حق این روز ها گویی گناه منکر است بس که این ملت خر است مملکت افسوس برگشته به صد ها سال پیش حرف عمامه است و ریش گوز من بر ریش هر چه شیخ در هر کشور است بس که این ملت خر است خاک شهر قم گمان داری بشر می پرورد تخم خر میپرورد زانکه هر سو شیخکی بر منبری در عرعر است بس که این ملت خر است ما که می دانیم حال شیخ ها در حجره ها وای بر احوال ما کز تف هم درسها ماتحتشان دائم تر است بس که این ملت خر است شیخ ریقویی که دائم بود دنبال لوات در پی فور و بساط با فلان پاره اش امروز یک شیر نر است بس که این ملت خر است وانکه خیک گنده اش پر بود دائم از عرق چونکه برگشته ورق پیش چشم ملت اکنون بهتر از پیغمبر است بس که این ملت خر است معده هر شیخ چون پ...