رد شدن به محتوای اصلی

راز اسناد به سرقت رفته از گاو صندوق آیت الله مردار هاشمی رفسنجانی

فاطمه هاشمی گفته اکبر هاشمی رفسنجانی گمطالب مهمی را در گاو صندوق و چند کشو نگهداری می‌ کرده” و افزوده پس از مرگ او “وقتی به آنجا رفتم تا وسایل پدرم را به خانه بیاورم، با کشوهای خالی روبرو شدم و هیچ چیزی وجود نداشت".

پس از ترور آخوند هاشمی رفسنجانی، غلامعلی رجایی - مشاور وی در مجمع تشخیص مصلحت رژیم - از وی نقل کرد: "اینها (هسته ی اصلی رژیم) از این می‌ ترسند که من مطالبی را که دارم بیان کنم ولی روزی بیان خواهم کرد… مطالبی دارم که اگر یک ورق از آنها منتشر شود پدر همه ی اینها درخواهد آمد".

رجایی همچنین با اشاره به دست‌ نوشته‌ های آخوند رفسنجانی گفت: "اخبار و مسایل محرمانه و سری را جدا می‌ نوشت، چون می‌ دانست که به دلیل مصلحت بعضی از اشخاص یا مصلحت عمومی یا امنیت عمومی کشور (رژیم)، بعضی از مطالب را الان نمی‌ توان گفت؛ ولی سه، چار دهه ی دیگر که بعضی از اشخاص از دنیا رفتند، بیان آنها مانعی ندارد" !!


اشارات مشاور آخوند اکبر هاشمی رفسنجانی، در حالی صورت گرفت که خود رفسنجانی هم دست کم در یک گفتگو، به خاطرات :کاملن سری" خود اشاراتی داشت. او در اردی بهشت ۱۳۹۰، در گفتگویی با تارنمای آینده در مورد دست‌ نوشته‌ های خود گفت: "بعضی از مطالب کاملن سری بودند. آنها را در دفتر جداگانه می‌ نوشتم". فرنشین پیشین مجمع تشخیص مصلحت رژیم در ادامه تاکید کرد که: "تفکیک خاطرات سری و غیر سری را کماکان رعایت می  کند": "الان دو دفتر مکرر دارم. دفتر به کلی سری خیلی کوچک است. یک تقویم بقلی است که مطالب مهم را در آن یادداشت می‌ کردم. بقیه ی سال‌ ها در اوراق جداگانه بود."

اکبر هاشمی رفسنجانی از سال ۱۳۶۰ نوشتن خاطرات روزانه را آغاز کرد و تا پیش از مرگ، خاطرات سال های ۱۳۶۰ تا ۱۳۷۲ در قالب ۱۳ کتاب جداگانه منتشر شدند (خاطرات سال های ۱۳۵۷ تا ۱۳۵۹ او نیز، سپس زیر نظر خودش جمع آوری و منتشر شده اما بر مبنای دست نویس های روزانه نبوده است).

غلامعلی رجایی در گفتگویی که بهمن ماه گزشته در تارنمای جماران منتشر شده، در مورد خاطرات باقی مانده گفت: "۲۳ جلد کتاب دیدارها و خاطرات و روزنوشته‌ هایش باقی است و مهم‌ تر از آنها اخبار و موضوعات محرمانه و سریِ نزد وی است که انتشار آنها قطعن در شفاف‌ سازی تحولات و جریانات سیاسی و شناخت ماهیت جریان‌ ها و اشخاص نقش خاصی ایفا خواهد کرد".

از صحبت های آقای رجایی، نکته ی مشخصی در مورد سرانجام خاطرات سری آخوند مردار اکبر هاشمی رفسنجانی قابل استنباط نیست. اما این اظهارات ظاهرن حکایت داشت که فرنشین مجمع تشخیص مصلحت رژیم، خاطرات خود را تا واپسین سال زندگیش ثبت و آماده ی انتشار کرده است. اظهاراتی که با تاکیدهای پیشین وی -در اردی بهشت ۱۳۹۰ در مورد اینکه خاطرات را بیشینه با دو روز تاخیر ثبت و ضبط می کرده هم خوانی داشت.

محسن هاشمی پسر اکبر هاشمی رفسنجانی که مسئولیت "نشر معارف (کزایی) انقلاب"، نشر کتاب های خاطرات او را به عهده دارد، در اردی بهشت ۱۳۹۲ در گفتگویی با تارنمای خبرآنلاین گفت که خاطرات دست‌ نویس پدرش پیش از انتشار از سوی او بازبینی و بخش های محدودی از آنها حذف می‌ شده است.

او در آن گفتگو در توضیحی درباره ی کتابی که به تازگی منتشر کرده بود (خاطرات سال ۱۳۶۹) می گوید: "کتاب در اختیار وی قرار گرفت و مواردی که به اعتقاد وی خط قرمز است از کتاب حذف شد. این موارد نزدیک به ۵ درصد است. با اینکه کتاب با ۲۲ سال تاخیر چاپ می‌ شود، ولی هنوز هم خط قرمز‌هایی وجود دارند و شاید در بیست سال آینده بتوان در تجدید چاپ کتاب‌ ها، آن موارد حذف شده را اضافه کرد".

خود هاشمی رفسنجانی هم در پیش گفتار کتاب خاطرات ۱۳۷۱ توضیح می دهد که در هنگام انتشار کتاب های تازه، "در موارد بسیار نادری، اگر چیزی هنوز از اسرار رژیم باشد چاپ نمی‌شود".

از مجموعه ی این اظهارات می توان فهمید که هتا بخش هایی خاص از خاطرات غیر سری اکبر هاشمی رفسنجانی نیز، یا به خاطر آنکه کماکان جزو "اسرار رژیم" به حساب می آمده و یا به خاطر تداخل با "خط قرمزها"، پیش از انتشار حذف می شده است.

اما در نهایت، آنچه پس از این حذفیات باقی می مانده نیز، لزومن به تمامی منتشر نمی‌ شده، چون پیش از چاپ کل متن ها به از سوی دیکتاتور ولایت فقیه آیت الله خامنه‌ ای هم می‌رسیده است.

آخوند اکبر هاشمی رفسنجانی، در این زمینه در مناسبت های گوناگون توضیح داده است. یکی از این توضیحات، در پیش گفتار کتاب خاطرات سال ۱۳۷۱ هاشمی رفسنجانی آمده که تصریح دارد پیش از چاپ کتاب‌ های خاطرات، نسخه‌ ای به آیت الله خامنه‌ ای فرستاده شود تا نظر بدهد. البته او می افزاید: "ایشان در موارد کمی اظهار نظر می‌ کنند" !!

نظرات

پست‌های معروف از این وبلاگ

رونمایی از کس کش اعظم و وروره جادوی پاسدار قالیباف

چندی است که ویدیو کلیپ هایی از فردی منتشر می شود که دقیقن حرف دل رنج دیدگان و مردم ستم دیده ی ایران را می زند. او نقابی بر چهره زده است تا ماهیت درنده ی گرگش را پنهان سازد. "سید محید حسینی" از توله حرامزادگان الله پرست تازی باقی مانده از یورش الله پرستان عرب نخستین به کشورمان می باشد که هم اکنون با داغ اسلام اهریمنی بر دل و پیشانی دعاگوی خویش، سالیان سال است که مشاور مطبوعاتی و رسانه ای پاسدار "قالیباف" در شهرداری رژیم در تهران می باشد. فردی که سیل ارقام نجومی رد و بدل شده ی شهرداری و بده بستان ها و البته رانت خواری شخصی خودش از این موهبت سفره ی نکبت جمهوری اسلامی را دیده و هم از آن خوان پربرکت خمینی حرامزاده، بسیار نوشیده و چشیده. وی در یکی از ویدیو کلیپ هایی که از وی منتشر شده است، با حساب بر روی ساده لوحی مخاطبان خود در سیستان و بلوچستان، از احساسات انسانی آنها سو استفاده کرده و خود را در حالی هم آوا و همراه آنان و شریک درد و رنج و فقرشان جا می زند که تو گویی وی در همه ی این چهل سال عمر نکبتی که از ولایت فقیه گرفته، نه تنها روحش هم از فقر دهشتناک و فاحش د...

متلکی بر حاشیه: گفتگوی فرامرز دادرس با کون خوب سوئد

چندی پیش، یکی از مخالفان پرهیاهوی شاهزاده "رضا پهلوی" به نام "فرامرز دادرس" که خود یکی از مصدق الهی ها و هواداران سفت و سخت هزرط "محمد مصدق دله السلطنه" می باشد، با دلقک رسانه "امید دانای باقر خاله" گفتگو کرد. این گفتگو که از پستوی خانه ی امید باقر خاله و انباری جناب دادرس انجام می گرفت، مخاطبان ملیونی خود را دچار شوک کرد و نتیجه این شد که پس از گوش دادن به مشتی خزعبلات تکراری که همگی از سر عقده بازی فوران کرده بودند، به یک نتیحه ی تکراری برسند و آن اینکه هم جمهوری اسلامی اینقدرها بد نیست که این دو موجود اپوزوسیون نما، نانشان را به نرخ روزش نخورند و نه دودمان ایرانساز پهلوی آنچنان خوب و سرآمد بود که نمکدانش را نشکنند !! جناب دادرس که پس از نزدیک به یک دهه سخن فرسایی در یوتوب انباری خود، هنوز به اندازه ی "خاله شاهدانه" هم روی کسی اثر نگزاشته، با ناسپاسی هر چه تمام تر عنوان کرده است که وی نانخور ارتش شاهنشاهی نبوده و با وقاحت ویژه ی آخوندی خود را مدیون شاهنشاه آریامهر فرمانده ی کل قوای نیروهای مسلح شاهنشاهی نمی داند. از این ناسپ...

وقتی امید دانا و هم خوابه اش صدیقه زرین کلاه مشتاق آبادی، مادر قهبگی را معنی می کنند

من کم ترین (امید باقر خاله): "مدیونید اگر فکر کنید افزون بر گفتارم، اندکی هتا اندکی، در کردار در زندگی روزمره ام تناقض وجود دارد !!" من و همسرم کارد هواله ی شکم مردم ایران می کنیم، اما خودم سه برابر روزهای جوراب فروشیم شده ام و همسرم مثل ندید بدیدها فرتور غذاها و رستوران ها و باز رستوران ها و غذاها را به چشم کارد به شکم خوردگان می کشانیم تا چشمشان کور شود و جیکشان درنیاید. من و همسرم به هنرمندان فحاشی می کنیم و آنها را بی سواد و احمق می خوانیم، اما خودمان تا دلتان بخواهد با تک تک هنربندان رژیم فرتور می اندازیم و منتشر می کنیم؛ هتا با افشین بله افشین خواننده ی بدصدا و جلف که یادتون هست... «دیگه ازت بدم میاد، پیشم نیا عروسک» !! من و همسرم همیشه از شبکه ی من و تو انتقاد می کنیم. من خودم همیشه به آن می گویم "مهد کودک من و تو"، اما هتا با مجری من و تو هم فرتور یادگاری می گیرم !! من و همسر کم ترینم، در فضای همگانی هر جور دلمان بخواهد می گردیم و می چرخیم و فرتورهای نگو و نپرس منتشر می کنیم، اما به دیگران ایراد می گیریم که چرا در خانه ی خودشان با شلوار...