رد شدن به محتوای اصلی

دیپلمات با وجدان ایرانی که جان ۲۰۰۰ یهودی را نجات داد



گالری "اسپاس ماگ" در بروکسل پایيتخت بلژيک، با برپايی نمايشگاهی به نام "درستکاران" (Simplement Justes)، ياد آن دسته از مردان و زنان شجاعی را که با به خطر انداختن جانشان در جریان نسل‌ کشی یهودیان در جنگ جهانی دوم از سوی رژیم فاشسیت آلمان نازی، جان شماری از آنها را نجات دادند را گرامی داشته است.

بیشتر کسانی که در اين نمايشگاه از آنها نام برده شده، شخصيت‌ های کمتر شناخته‌ شده و اهالی کشورهای خاورميانه هستند که در ميان آنها، نام "عبد الحسين سرداری" ديپلمات ايرانی و مسئول امور کنسولی ايران در پاريس در سال ۱۹۴۰ ميلادی نیز به چشم می خورد. بر اساس بررسی های انجام شده، اين ديپلمات توانسته است از فرستادن کم و بيش ۲۰۰۰ شهروند يهودی به سوی کوره‌ های آدم‌ سوزی نازی ها جلوگيری کند. به نقل از اطلاعات منتشر شده در نمايشگاه، آقای سرداری در آغاز تنها برای ايرانيان يهودی ساکن فرانسه گزرنامه ی نو صادر می‌ کرده، اما پس از آگاهی از فرجام يهوديان ديگر کشورها در اردوگاه‌ های مرگ رژيم نازی، آغاز به صدور مدارک ايرانی برای آنها نیز می‌ کند. او برای نجات جان آنان، از نبود يک تفسير یگانه از قوانين ضد يهودی آلمان نازی استفاده و استدلال می‌ کرده که يهوديان ايرانی متفاوت از يهوديان ديگر کشورها هستند.

پس از اشغال ايران در شهريور ۱۳۲۰ به دست نيروهای انگل ستان و شوروی و آمریکا و به دنبال آن امضای توافق نامه ميان دولت شاهنشاهی ايران و متفقين، آقای سرداری مصونيت ديپلماتيک خود را از دست می‌ دهد و به او دستور بازگشت به ايران داده می‌ شود، اما او تصميم می‌ گیرد در پاريس بماند و به کمک به یهودیان با ثروت شخصی خود ادامه دهد. عبد الحسین سرداری در سال ۱۳۶۰ در شهر لندن درگزشت و سه سال پس از مرگش، برای نخستين بار و به شکل رسمی مرکز "سيمون ويسينتهال" در شهر لس‌ آنجلس آمريکا، از فعاليت‌ های انسان‌ دوستانه ی او در زمان جنگ جهانی دوم ستایش کرد.

همین جستار در ایران گلوبال

نظرات

پست‌های معروف از این وبلاگ

رونمایی از کس کش اعظم و وروره جادوی پاسدار قالیباف

چندی است که ویدیو کلیپ هایی از فردی منتشر می شود که دقیقن حرف دل رنج دیدگان و مردم ستم دیده ی ایران را می زند. او نقابی بر چهره زده است تا ماهیت درنده ی گرگش را پنهان سازد. "سید محید حسینی" از توله حرامزادگان الله پرست تازی باقی مانده از یورش الله پرستان عرب نخستین به کشورمان می باشد که هم اکنون با داغ اسلام اهریمنی بر دل و پیشانی دعاگوی خویش، سالیان سال است که مشاور مطبوعاتی و رسانه ای پاسدار "قالیباف" در شهرداری رژیم در تهران می باشد. فردی که سیل ارقام نجومی رد و بدل شده ی شهرداری و بده بستان ها و البته رانت خواری شخصی خودش از این موهبت سفره ی نکبت جمهوری اسلامی را دیده و هم از آن خوان پربرکت خمینی حرامزاده، بسیار نوشیده و چشیده. وی در یکی از ویدیو کلیپ هایی که از وی منتشر شده است، با حساب بر روی ساده لوحی مخاطبان خود در سیستان و بلوچستان، از احساسات انسانی آنها سو استفاده کرده و خود را در حالی هم آوا و همراه آنان و شریک درد و رنج و فقرشان جا می زند که تو گویی وی در همه ی این چهل سال عمر نکبتی که از ولایت فقیه گرفته، نه تنها روحش هم از فقر دهشتناک و فاحش د...

وقتی امید دانا و هم خوابه اش صدیقه زرین کلاه مشتاق آبادی، مادر قهبگی را معنی می کنند

من کم ترین (امید باقر خاله): "مدیونید اگر فکر کنید افزون بر گفتارم، اندکی هتا اندکی، در کردار در زندگی روزمره ام تناقض وجود دارد !!" من و همسرم کارد هواله ی شکم مردم ایران می کنیم، اما خودم سه برابر روزهای جوراب فروشیم شده ام و همسرم مثل ندید بدیدها فرتور غذاها و رستوران ها و باز رستوران ها و غذاها را به چشم کارد به شکم خوردگان می کشانیم تا چشمشان کور شود و جیکشان درنیاید. من و همسرم به هنرمندان فحاشی می کنیم و آنها را بی سواد و احمق می خوانیم، اما خودمان تا دلتان بخواهد با تک تک هنربندان رژیم فرتور می اندازیم و منتشر می کنیم؛ هتا با افشین بله افشین خواننده ی بدصدا و جلف که یادتون هست... «دیگه ازت بدم میاد، پیشم نیا عروسک» !! من و همسرم همیشه از شبکه ی من و تو انتقاد می کنیم. من خودم همیشه به آن می گویم "مهد کودک من و تو"، اما هتا با مجری من و تو هم فرتور یادگاری می گیرم !! من و همسر کم ترینم، در فضای همگانی هر جور دلمان بخواهد می گردیم و می چرخیم و فرتورهای نگو و نپرس منتشر می کنیم، اما به دیگران ایراد می گیریم که چرا در خانه ی خودشان با شلوار...

بس که این ملت خر است

مملکت در دست مشتی خائن غارتگر است بس که این ملت خر است حال روشنفکر بیچاره ز بد هم بد تر است بس که این ملت خر است مغزها له شد به زیر سم ملایان قم وای در عصر اتم صحبت عمامه و تسبیح و ریش و منبر است بس که این ملت خر است هر که حرفی زد ز آزادی دهانش دوختند جان ما را سوختند حرف حق این روز ها گویی گناه منکر است بس که این ملت خر است مملکت افسوس برگشته به صد ها سال پیش حرف عمامه است و ریش گوز من بر ریش هر چه شیخ در هر کشور است بس که این ملت خر است خاک شهر قم گمان داری بشر می پرورد تخم خر میپرورد زانکه هر سو شیخکی بر منبری در عرعر است بس که این ملت خر است ما که می دانیم حال شیخ ها در حجره ها وای بر احوال ما کز تف هم درسها ماتحتشان دائم تر است بس که این ملت خر است شیخ ریقویی که دائم بود دنبال لوات در پی فور و بساط با فلان پاره اش امروز یک شیر نر است بس که این ملت خر است وانکه خیک گنده اش پر بود دائم از عرق چونکه برگشته ورق پیش چشم ملت اکنون بهتر از پیغمبر است بس که این ملت خر است معده هر شیخ چون پ...