رد شدن به محتوای اصلی

گروهک های تروریستی تجزیه طلب پانکرد، عامل اصلی بدبختی و عقب ماندگی ایران

آن زمان ها، روزنامه ی کیهان صفحه ای داشت به نام "شهیدان زنده اند، الله اکبر !!" که دربردارنده ی وصیت نامه ی کشتگان جنگ بود؛ هتا برای من که یک الف بچه بودم، این وصایای غم انگیز چیزی نبود به جز مشتی شعار. امروز هستند کسانی که می خواهند تاریخ را از نو بنویسند و از جنگ هشت ساله، تصویری ارائه دهند که ربطی به واقعیت ندارد.


خوب است که پژوهشی در این وصیت نامه ها انجام گیرد و آماری گرفته شود که چند درصد از کسانی که به جبهه ها می رفتند، انگیزه ی میهنی داشتند و چند درصد مکتبی. چند بار نام "عمام خمینی" (حرامزاده) و "اسلام" و "عمام زمان" و مانند آن به میان آمده و چند بار نام "ایران" و "میهن".

این وصیت نامه ها که به راستی دل هر خواننده ای را خون می کند، سند دیگری است از پستینگی یک رژیم مکتبی و اینکه چگونه از نادانی و سادگی و احساسات پاک مشتی نوجوان و جوان خام سواستفاده می کرد و آنها را به کشتارگاه می فرستاد تا سرکردگانش در قدرت بمانند و بچه هایشان را به "بلژیک بفرستند که دکترا بخوانند".

بدبختانه بشر تاریخ می نویسد که از آن هیچ چیز یاد نگیرد و این را در رفتار سازمان های مسلح کردی می توان دید. مشتی رییس قبیله در آن طرف مرز، یک بچه چوپان و کشاورز و نوجوان و جوان ساده دل که دامنه ی افکارش از رشته کوه های زاگرس فراتر نرفته را جذب می کنند و مغزش را با نفرت از "ملت فارس" که سرزمینت را اشغال کرده پر می کنند و یک کلاشنیکف به دستش می دهند و دو تا نارنجک در جیبش می گزارند که برو فلان سرباز بدبخت که از بجنورد به لب مرز کردستان فرستاده شده را بکش. نتیجه ی کار هم مشخص است: "مرگ و مرگ و مرگ".


هر چه آمار قربانیان این گروهک ها بالاتر برود، خوشحال تر می شوند، اسولن اگر روزی فاجعه ای مانند حلبچه در سنندج رخ بدهد، این گروه های قومگرا به آرزوی خود رسیده اند، چرا که می توانند پای سازمان ملل را به میان آورند و منطقه ی ممنوع پرواز ساخته شود و اینها به هدفشان برسند که البته این رخداد روی نخواهد داد، چون هیچ یک از این گروهک های تروریستی، نماینده ی مردم کردستان نیستند. بیچاره مردم آن دیار که بین دو تیغه ی قیچی جمهوری اسلامی و این گروهک های مافیایی به گروگان گرفته شده اند.

راستی در الیگارشی جمهوری اسلامی که یک عده ای خودی هستند و بقیه ی ملت ایران نخودی، چه ستم مضاعفی به کردها می شود ؟

از ورود به دانشگاه محرومند ؟ یا رسانه به زبان محلی ندارند ؟

وزیر نفت مادام العمر حکومت اسلامی کرد نیست ؟

میزان فقر در استان های کردنشین، از پایتخت که مرکز کارتن خواب های کشور است، بیشتر است ؟!

اسولن اگر کردها شهروند درجه دو هستند، پس بهایی ها چه بگویند ؟

شوربختانه این گروهک های مسلح کردی، تبدیل به یک مانع بزرگ برای رهایی ایران شده اند. کم نیستند کسانی که از یک شورش همگانی بیمناکند، چون بر این باورند که افتادن این اتفاق همان و دوباره مغلوبه شدن جنگ در کردستان همان.

این که "اعدام قتل عمد است"، "اعدام در هر حالتی محکوم است". "قتل، قتل است" و شعارهای توتی وار از این دست که ناگهان مد روز و نماد روشنفکری می شود، چه مبنائی دارد ؟ آیا با یک مسئله ی ریاضی سر و کار داریم که یک پاسخ درست یا غلط دارد ؟ اسولن مباحث مربوط به مطالعات انسانی، اموری نسبی هستند و بیشتر مبنی بر تفسیر. در این که در هندسه ی اقلیدسی مجموع زوایای سه گوش، صد و هشتاد درجه است، تردیدی نیست، اما چه کسی می تواند با قطعیت فتوا دهد که اعدام اصغر قاتل با قتل عمد تفاوتی نداشته است ؟


درمورد مجازات اعدام، می توان ساعت ها بحث کرد و مثنوی صد من کاغذ نوشت، اما قطعیتی در کار نیست. ممکن است کشتن کسی که قاتل بودنش مسلم است، از دید یکی قتل عمد باشد و از دید دیگری اجرای عدالت.

هتا اگر به مجازات، نه به چشم "اجرای عدالت" که به عنوان یک "وسیله ی پیشگیرانه" بنگریم، باز کارآمدی یا ناکارآمدی اعدام جای بحث دارد. برای نمونه، آدمی که در کانادا زندگی بی دغدغه ای دارد، اگر به زندان برود خیلی چیزها را از دست داده و هتا یک زندان کوتاه مدت می تواند آینده ی شغلی او را به خطر اندازد، اما کسی که در آفریقا یا افغانستان یا ایران خودمان زندگی می کند و به جای زندگی کردن، "زندگی بازی" می کند و اسولن "تو و بیرون برایش توفیری ندارد" را، چه باید کرد ؟ به چشم خودم آدم هایی را دیده ام که حاضر بوده اند به خاطر واقعن هیچ و پوچ آدم بکشند و خودشان معترف بوده اند که اگر چنین نمی کنند به خاطر این است که نمی خواهند اعدام شوند.

آیا در جوامع اروپایی و آمریکایی، ما اینقدر جرایم "ناموسی" داریم ؟
در کانادا که مثال زدم، افراد جرات نمی کنند که یک سیلی به همدیگر بزنند، چون زدن یک چک همان و سرنوشت آدم عوض شدن همان.


به قول تهرانی ها "اول چاله را بِکن، بعد منار رو بدزد". برای لغو مجازات اعدام، نخست باید اسباب آن را فراهم کرد و سپس حقوقدان ها و جامعه شناس های زبده، با تحقیقات میدانی و علمی حساب کنند که نبودن این مجازات شدنی هست یا نه و چه نتایجی دارد. بدیهی است که در هر شرایطی، روند عادلانه ی دادرسی و دادگاه های شفاف، یک باید است.

نظرات

پست‌های معروف از این وبلاگ

بس که این ملت خر است

مملکت در دست مشتی خائن غارتگر است بس که این ملت خر است حال روشنفکر بیچاره ز بد هم بد تر است بس که این ملت خر است مغزها له شد به زیر سم ملایان قم وای در عصر اتم صحبت عمامه و تسبیح و ریش و منبر است بس که این ملت خر است هر که حرفی زد ز آزادی دهانش دوختند جان ما را سوختند حرف حق این روز ها گویی گناه منکر است بس که این ملت خر است مملکت افسوس برگشته به صد ها سال پیش حرف عمامه است و ریش گوز من بر ریش هر چه شیخ در هر کشور است بس که این ملت خر است خاک شهر قم گمان داری بشر می پرورد تخم خر میپرورد زانکه هر سو شیخکی بر منبری در عرعر است بس که این ملت خر است ما که می دانیم حال شیخ ها در حجره ها وای بر احوال ما کز تف هم درسها ماتحتشان دائم تر است بس که این ملت خر است شیخ ریقویی که دائم بود دنبال لوات در پی فور و بساط با فلان پاره اش امروز یک شیر نر است بس که این ملت خر است وانکه خیک گنده اش پر بود دائم از عرق چونکه برگشته ورق پیش چشم ملت اکنون بهتر از پیغمبر است بس که این ملت خر است معده هر شیخ چون پ

اسناد شرارت و آدم فروشی محسن مخملباف

" محسن مخملباف " که در سال ۱۳۵۳ به همراه دو نفر دیگر، اقدام به  یورش تروریستی  با چاقو به پاسبان خیابان ایران (مرحوم شامبیاتی) می کنند، در درگیری با وی مجروح و دستگیر می شود. اینک مستندات پرونده ی مخملباف را به نقل از گزارش ساواک و نیز گزارش روزنامه ی اطلاعات در اختیار همگان می گزاریم. همچنین گواهی نزدیکان و قربانیان وی مبنی بر همکاریش با آدمخوار رژیم لاجوردی (فرنشین وقت زندان اوین)، در دستگیری و پرونده سازی برای مخالفان جمهوری اسلامی را نیز مورد بررسی قرار می دهیم. گزارش ساواک از دستگیری محسن مخملباف سازمان اطلاعات و امنيت كشور س. ا. و. ا. ک خيلی محرمانه گزارش بازجویی مشخصات متهم "محسن" فرزند "حسين"، شهرت مخملباف، شماره ی شناسنامه ۶۱۴۴۸ تهران، متولد ۱۳۳۶ تهران، شغل كارگر بازار (پسته ‌فروشی) مغازه ی لطفعليان، سرای پايدار، محل سكونت: تهران خيابان صفاری، كوچه ی يخچال، نبش كوچه، بالای لبنياتی، منزل اجاره‌ ای، مجرد، ميزان تحصيلات سوم متوسطه، دين اسلام، مذهب شيعه اثنا عشری، تابعيت دولت شاهنشاهي ايران، فاقد سابقه ی اتهامی و كيفری از نظر ضد امنيتی م

رونمایی از کس کش اعظم و وروره جادوی پاسدار قالیباف

چندی است که ویدیو کلیپ هایی از فردی منتشر می شود که دقیقن حرف دل رنج دیدگان و مردم ستم دیده ی ایران را می زند. او نقابی بر چهره زده است تا ماهیت درنده ی گرگش را پنهان سازد. "سید محید حسینی" از توله حرامزادگان الله پرست تازی باقی مانده از یورش الله پرستان عرب نخستین به کشورمان می باشد که هم اکنون با داغ اسلام اهریمنی بر دل و پیشانی دعاگوی خویش، سالیان سال است که مشاور مطبوعاتی و رسانه ای پاسدار "قالیباف" در شهرداری رژیم در تهران می باشد. فردی که سیل ارقام نجومی رد و بدل شده ی شهرداری و بده بستان ها و البته رانت خواری شخصی خودش از این موهبت سفره ی نکبت جمهوری اسلامی را دیده و هم از آن خوان پربرکت خمینی حرامزاده، بسیار نوشیده و چشیده. وی در یکی از ویدیو کلیپ هایی که از وی منتشر شده است، با حساب بر روی ساده لوحی مخاطبان خود در سیستان و بلوچستان، از احساسات انسانی آنها سو استفاده کرده و خود را در حالی هم آوا و همراه آنان و شریک درد و رنج و فقرشان جا می زند که تو گویی وی در همه ی این چهل سال عمر نکبتی که از ولایت فقیه گرفته، نه تنها روحش هم از فقر دهشتناک و فاحش د