۱۳۹۷ تیر ۲۵, دوشنبه

سهیل عربی به ۶ سال زندان محکوم شد

"سهیل عربی" زندانی عقیدتی، از برای پرونده ای که در دوران زندان علیه او و همسر پیشینش باز شده است، در حکمی از سوی قاضی "مقیسه"، به اتهامات تبلیغ علیه رژیم و توهین به مقدسات کزایی اسلام، به تحمل ۶ سال زندان محکوم شد. همچنین "نسترن نعیمی"، همسر پیشین سهیل عربی نیز، بر اساس حکمی از سوی همین قاضی دژخیمان، به اتهام توهین به مقدسات کثافته ی اسلام و معاونت در جرم، به تحمل یک سال و نیم زندان محکوم شد.


لازم به یادآوری است که سهیل عربی، فرتوربرداری که اکنون ۳۳ ساله است، در ۱۶ اُم آبان ماه ۱۳۹۲ به دلیل مطالب انتقادی که در حساب ف. بوک خود منتشر کرده بود، از سوی پاسداران انقلاب اسلامی در قرارگاه "ثار الله" بازداشت شد. او در شعبه ی ۷۶ دادگاه کیفری رژیم در استان تهران و به ریاست قاضی "سیامک مدیر خراسانی"، به دلیل نوشته ‎هایش در ف. بوک، به اتهام "سب النبی" (توهین به محمد زنازاده و پیامبر خودخوانده ی اسلام)، به اعدام محکوم شد. پس از آن، وکیلان او به شعبه ی ۳۶ دیوان عالی رژیم درخواست بازنگری فرستادند و ماده ی ۲۶۳ قانون مجازات اسلامی را با توجه به شرایط پرونده و اقرارهای خود متهم، برای عفو او مطرح کردند.

بر اساس ماده ی ۲۶۲ قانون مجازات اسلامی، اگر شخصی به پیامبر بچه باز و زن باره ی اسلام الکزا توهین کند، مجازاتش اعدام خواهد بود، اما ماده ی ۲۶۳ این قانون تاکید کرده که "اگر متهم در دادگاه ادعا کند که سخنان توهین آمیز را بر اساس عصبانیت، نقل قول یا سهو قلم و سهو زده است، حکم اعدام او به مجازات ۷۴ ضربه تازیانه ی اسلامی تبدیل می ‎شود".


پس از اعتراض وکیل سهیل عربی به حکم اعدام صادر شده از سوی شعبه ی ۷۶ دادگاه گیفری تهران و بازپس دادن آن به شعبه ی ۳۶ دیوان عالی رژیم، این شعبه در اقدامی غیر قانونی، اتهام قرآنی "افساد فی الارض" را هم به پرونده وی افزوده و حکم اعدام این زندانی را تایید کرد. بر اساس آنچه در متن حکم آمده است، سهیل عربی به دلیل "داشتن چندین برگه روی ف. بوک"، به افساد فی الارض نیز محکوم شد، اما با تلاش وکیلان و خانواده ی سهیل عربی، درخواست اعاده ی دادرسی سهیل عربی از سوی دیوان عالی رژیم پذیرفته شد و این بار شعبه ی ۳۴ دیوان عالی رژیم، حکم اعدام وی را لغو کرد و پرونده را برای رسیدگی دوباره به یکی از دادگاه‌ های آغازی فرستاد. این دادگاه در رسیدگی دوباره، اتهام سب النبی (دشنام به محمد تازی) را حذف کرد و سهیل عربی را به هفت سال و نیم زندان و دو سال تقتیش عقاید و تحقیقات مذهبی به منظور اثبات پشیمانی و دو سال ممنوع الخروجی پس از آزادی، محکوم کرد.

سهیل عربی افزون بر حکمی که شعبه ی ۷۶ دادگاه کیفری تهران برای او به اتهام سب النبی صادر کرده است، در اردی بهشت ماه ۱۳۹۳، به اتهام توهین به سرکرده ی وقت دانشگاه "علامه طباطبایی" آخوند آیت‌ الله "احمد جنتی" و "غلام علی حداد عادل" از راه نوشته هایش در ف. بوک، در شعبه ی ۱۰ دادگاه ویژه ی کارکنان دولت به ۵۰۰ هزار تومان جریمه ی نقدی و ۳۰ ضربه تازیانه ی اسلامی محکوم شد.


او همچنین در شهریور ۱۳۹۳ به اتهام توهین به دیکتاتور رژیم آخوند "سید علی خامنه ای" و تبلیغ علیه رژیم، در شعبه ی ۱۵ دادگاه انقلاب به سرکردگی قاضی "ابو القاسم سله واتی" به ۳ سال زندان محکوم شد که این حکم نیز به فاصله ی کوتاهی در شعبه ی ۵۴ دادگاه بازنگری تایید شد.

سهیل عربی از ۱۶ اُم آبان ماه ۱۳۹۲ در بازداشت و زندان به سر می ‎برد و تمام این مدت از مرخصی محروم بوده است. لازم به اشاره است در حالی که وی در حال تحمل چارمین سال از دوره ی محکومیت خود به سر می برد، سرانجام به تاریخ ۹ اُم مرداد ۹۷ ماه از بازداشت همسرش نسترن نعیمی با خبر شده است !!
نسترین نعیمی، همسر سهیل عربی به اتهام تبلیغ عیه نظام بازداشت شده بود، آقای عربی نیز در این پرونده مفتوح در شعبه سوم بازپرسی دادسرای مقدسی متهم و نهایتا هر دو به حبس محکوم شدند.

۱۳۹۷ تیر ۲۴, یکشنبه

یک الله پرست آفریقایی، در متروی آلمان فرزند یک ساله اش را سر برید

یک مهاجر الله پرست آفریقایی، در برابر چشمان بهت زده ی مردم و در مترو، نوزاد یک ساله ی خود را سر برید. دیکتاتور آلمان "آنگلا مرکل"، دستور سانسور این خبر در رسانه های این کشور را صادر و جلوی انتشار آن را گرفته است.


این متن ترجمه ی بخشی از این جستار است.

دولت هوادار مهاجرت آنگلا مرکل، رسانه های آلمان را نسبت به گزارش جرم دیومنشانه ای بازداشته است که یک مهاجر الله پرست دختر بچه ی یک ساله ی خود را در یک ایستگاه قتار در "هامبورگ" سرمی برد. بر اساس گفته های شاهدان عینی، متهم ۳۳ ساله به نام "مورتالا مادو" (Mourtala Madou)، دختر یک ساله ی خود را در برابر جمعیت دهشت زده در ایستگاه یونگفرن استیگ (Jungfernstieg) و در تاریخ پنج شنبه ۱۲ اُم آپریل سر برید و سپس سپس دوست دختر آلمانیش که مادر کودک بود را نیز با چاقو مضروب کرد.

ویدیویی که در زیر قرار دارد، نسخه ای است که یوتوب آن را سانسور کرده و صحنه هایی از این جنایت را پس از انجام جرم نشان می دهد. توجه داشته باشید که این ویدیو دربردارنده ی صحنه هایی از خون و خشونت است:


ضبط کننده ی این ویدیو که یک خواننده ی کتاب بشارت های مسیحی اهل کشور غناست، مرتبن نام خداوند (موهومش -م.) را به زبان می آورد. رسانه های آلمان اجازه یافته اند که قتل مادر را گزارش کنند، اما دولت مهاجر دوست آنگلا مرکل خروجی های رسانه ای این کشور را نسبت به گزارش کودک سر بریده شده منع کرده است.

دولت مرکل در ماه های گزشته به علت سیاست درهای باز، در زیر فشار شدیدی قرار گرفته است که مسئول سکنا گزیدن ملیون ها الله پرست مهاجر در خلال سه سال گزشته می باشد. بسیاری از آلمانی ها بر این باور هستند که دولت دستور ممنوعیت بی جایی را برای گزارش این ماجرا صادر کرده است و علت آن اینست که حال و هوای مردم را علیه دولت برخواهد انگیخت و واپسین میخ را به تابوت سیاسی فاحشه ی آلمان خواهد کوبید.



هنگامی که وبلاگ نویس هامبورگی "هاینریش کوردوینر" (Heinrich Kordewiner) این ویدیو را بر روی ف. بوک و یوتوب خودش بارگزاری کرد، بررسی و تحقیقات پلیس علیه او آغاز شد. آپارتمان هاینریش از سوی پلیس مورد بازرسی قرار گرفت و وسایل شخصیش مصادره شدند. هاینریش می گوید که او و هم خانه اش در ساعت ۰۶:۴۵از خواب بیدارش گشتند و یک لشگر از دادستان ها و پلیس به دبنال راهی برای ورود به خانه اش بودند. هنگامی که در را بر رویشان باز نکردم، آنها به زور قفل در را مته کرده و وارد شدند.

فردی که ویدیو را ضبط کرده است نیز، از سوی پلیس مورد یورش قرار گرفته و وسایل شخصیش ضبط شده اند. پلیس می گوید آنها دستور دارند تا وسایل را ضبط کنند تا حقوق قربانیان را پشتیبانی کرده باشند !!

البته آنها نمی توانند برای همیشه موضوع را خفه کنند. دادگاه محلی هامبورگ اشاره به موضوع سر بریده شدن کودک یک ساله کرده است. این گزارش را می توانید در این نشانی بخوانید.

زور جمهوری اسلامی به میهن پرستان می رسد به تجزیه طلبان نه

جمهوری انیران اسلامی که در قتل و کشتار و ترور، هم اکنون دست بالا را در میان رژیم های دیکتاتوری جهان دارد، در کارنامه ی سیاه خود مواردی از ترور میهن پرستان را به ننگ دارد؛ کارنامه ای ننگین که شامل ترور زنده یادان "شاهپور بختیار" و "فریدون فرخزاد" می شود.


به دیگر سخن، ولایت فقیه آن اندازه که از جنبش پادشاهی خواهان مشروطه می ترسید، از تجزیه طلبان و تروریست های همانند خودش همچون گروهک مجاهدین خائن خلق ترس نداشت. زمانی که برای ترور نخست وزیر قانونی ایران و نابودی دولت رسمی در تبعید، آدمکش به اروپا می فرستاد، اما سر مار را که مسعود و مریم رجوی باشند قطع نکرد و به جای تروریست ها و تجزیه طلبان چپ خلقی، میهن پرستان قانونمند را ترور کرد.

امروز گویا باری دیگر دیو دستگاه ترور ولایت فقیه از خواب بیدار شده و کمر به نابودی دشمنان سوگند خورده ی خود بسته است. مریم رجوی سرکرده ی گروهک مزاحمین خلق، سر ماری است که هتا اگر زده هم شود، این پیکره ی زهر آلود الله پرست، چپ و تجزیه طلب، می تواند تشکیلات خود را اداره کند. تروری که هر چند هتا اگر انجام هم می شد، به نابودی این سازمان منجر نمی شد. در واقع در بازی زمان، جمهوری اسلامی بازی را در نابودی دشمنان خود از دست داده است.

امیدواری تجزیه طلبان مجاهد خلق از برای به قدرت رسیدن در ایران، امیدی واهی است، زیرا مردم ایران در برون و درون مرز، از این فرقه ی مزدور و خائن بیزارند و آنچه که نقطه ی مشترک این نفرت ملی علیه فرقه ی رجوی است، زیر خواب شدن آنان در زیر آلت الله پرستان عربی چون صدام و عرعربستان است.


پادشاهی خواهان به مراتب بیش از جمهوری اسلامی از این گروهک نفرت دارند، چرا که این حرامزادگان بودند که امنیت و آسایش ملی را با نابودی پادشاهیمان از بین بردند و ایران را به دست خون آشامانی سپردند که سپس بر جان خودشان هم رحم نکرد. این مایه ی خوشبختی است که آنچه که خود با ایران کردند، بسیار زود دامان پلید خودشان را بگرفت.

امروز نیز که رسانه های بسیار این گروهک تلاش دارند تا عرض اندامی کرده باشند، با وجود کمیت بسیار آنها، مخاطبان فوقوالعاده اندکی یافته اند و تنها سنجش همه ی آن رسانه ها با همین وبلاگ کفایت می کند تا میزان بازدید و خوانندگان ارجایف آنها را مهک زد. این وبلاگی است با ده ها هزار خواننده در سراسر جهان و بیش از یک ملیون و دویست هزار بازدید و در آن سو، هر رسانه ی مجاهدین با گروهی پشتیبانی می شود که همه جور امکاناتی را در اختیار دارند. این مایه ی خفت است.

مرگ بر اسلام، شامل مرگ بر جمهوری اسلامی و فرقه ی رجوی هر دو می شود. مرگی که به واسطه ی الله پرست بودن و دشمن آبادانی و یکپارچگی و استقلال ایران، برازنده ی هر دوی این حرامزادگان می باشد.

مبارز واقعی کیست ؟

مبارزان واقعی سیاسی و مدنی و مذهبی و در کل کنشگران میهن پرست علیه رژیم، کسانی هستند که به ندرت شناخته می شوند و نامشان در رسانه ها برده می شود و هتا در بیشتر مواقع، نام و نشانی از آنها به دست داده نمی شود. در سکوت دستگیر و درغربت سرکوب و محو می شوند.


در اوج بدبختی های ملت ما بر سر فقر و بیکاری و فحشا و دزدی و چپاول و بی آبی و گرانی و تحقیر سازمان یافته ی حکومتی، مشتی موجودات انگل زاده و مفت خوار نیز در قالب خواننده و رقصنده پیدا می شوند که دغدغه ی شان در آن بحبوجه، قر کمر و عر زدن بودن است. تپاله هایی که جمهوری اسلامی آنها را ساخته و پرداخته تا در چنین شرایطی که خیزش های ملی علیه موجودیت رژیم رخ می دهند، آنها را به عنوان سوپاپ اطمینان مورد استفاده قرار دهد.

از این دست موارد در این مدت چند بار تکرار شده است، از جمله "شاپرک شجری زاده" که در اتاق خوابش در کانادا اشک تمساح می ریخت و با حرامزادگی ویژه ی لاشی های صادراتی رژیم، خود را به موش مردگی زده بود که بیست سال را باید در زندان به سر برد !! که البته سپس معلوم شد که این جنده ی صادراتی ولایت فقیه، بیش از دو ماه بوده است که از کشور خارج شده و حکمش زمانی صادر شده بود که وی در ترکیه لنگ های عافیت خیز خویش را به نشانه ی دعا به درگاه الله حرامزاده اش به هوا کرده بود !!

همه چیز حساب شده بود، همه چیز.


از دیگر سو، لاشی دیگری به نام "مائده هژبری" را از کون بر سر چوب کردند و از او پیراهن عثمان ساختند و جنده های قدیمی ولایت فقیه به سرکردگی "معصومه علی نژاد قمی" و دیگر رسانه های پشتیبان رژیم از جمله ایت الله بی بی سی، دویچه وله و رادیو فردا، برای پوشش جنده بازی های همپالگیشان کم نگزاشتند. در این کارزار و دلقک خانه ی رژیم، هتا "امید دانا" هم یک گوشه ی این فرش عنی را گرفت و غلتی با نازنینش زد و دلی از عزا به درآورد.

اما واقعیت آنست که مبارزان واقعی رژیم، هرگز هتا نامی از آنها برده نمی شود. مبارزانی که نه کسی آنها را می شناسد و نه رسانه های جریان اصلی قصد پرداختن به آنها را دارند. آنها در سکوت و خفقان شناسایی و دستگیر می شوند و از آنجا که بیشترشان به شکلی خودجوش اقدام به مبارزه ی رسانه ای با رژیم کرده اند، بدون داشتن صدایی در اپوزوسیون، در سیاهچاله های رژیم به بند کشیده می شوند و برای آنها کمترین حکم، زندان های دراز مدت است.

"مریم فرجی" نمونه ی یکی از آنهاست. دختری که در هنگام دستگیری های گسترده ی دی ماه ۹۶ هتا نامی هم از او برده نشد و امروز خبری مبنی بر پیدا کردن پیکر سوخته اش منتشر می شود. اقدامی وحشیانه که تنها می تواند از پست ترین مزدوران رژیم در سازمان تروریستی سپاه پاسداران سر زده باشد.

فرتور تزیینی است
جسد سوزانده شده ی مریم فرجی کنشگر مدنی، ۳۳ ساله و دانشجوی ارشد مدیریت بین الملل، که پنج‌ شنبه ۱۴ اُم تیر ماه ۹۷ از منزل خارج شده بود، از سوی پلیس آگاهی کشف شد و پزشک قانونی با گرفتن دی ان ای از پدر این کنشگر مدنی، هویت پیکر او را تایید کرد. پیکر رها شده ی مریم و خودروی وی، چند روز پیش از سوی پلیس کشف شده بود، اما پزشکی قانونی هنوز آن را به خانواده‌ اش تحویل نداده‌ اند.

پیش از این، "محمد آقاسی" وکیل مدافع مریم فرجی، در تاریخ پنج‌ شنبه ۲۱ اُم تیر ماه ۹۷، در توییتی از احتمال قتل این کنشگر مدنی خبر داد و نوشت:

"به نظر می‌ رسد موکلم که در شعبه ی ۲۶ دادگاه انقلاب، به سه سال زندان و دو سال ممنوع الخروجی محکوم شده بود، به قتل رسیده باشد".

۱۳۹۷ تیر ۲۳, شنبه

خانه از پای بست ویران است، خواجه در بند طاق ایوان است !!

در حالی که همه زوایای ظاهری و پنهانی کنش های بی اعتبار جمهوری پلید اسلامی، به سبب اشتباهات پی در پی سران نابخرد آن نزد همگان آشکار گردیده اند؛ و مفسران و تحلیگران مسائل خاورمیانه، از مجموع تمامی حرکات و گفتار دست اندرکاران رژیم جهنمی آخوندی در ایران، به آسانی می توانند تخمین بزنند؛ که استخوان بندی جملات مطرح شده از سوی مسؤلان جمهوری بی کفایت اسلامی نسبت به همدیگر، که به شکل غیر مستقیم و کنایه آمیز به هم می گویند. از کجا بر می خیزند و از چه امری نشات گرفته اند؟ اما خود بی خردشان، بدون آگاهی از چنین امور خفت آوری، که تمامی دوربین های مخالفان حاکمیت استبدادی ایشان، رو به سوی کلیت کردارهای نادرست و گفتارهای دور از تعقل آنها « زوم » گردیده اند. ولی باز هم ساده لوحانه مطالبی را علیه آن دیگری عنوان می کنند؛ که گوئی در اطراف ایشان، هیچ چشم و گوشی باز نیست. تا به کنه عباراتی که این بی خردان خطاب به آن دیگری می گویند. تا که شخصیت او را نزد بقیه مضمحل نمایند. ولی نمی دانند که در این رابطه، چه آسیبی عظیمی هم به خودشان و انقلاب منفور و ضد بشری خویش می زند؟!

نکته ای که میان دستگاه رهبری حکومت خودکامه اسلامی، و عمال اجرائی آن به ریاست جمهوری حسن روحانی تفرقه انداخته، و روز به روز هم ضدیت شان نسبت به همدیگر را تقویت می کند؛ مخالفت های غیر مستقیم رئیس جمهور با سایر سرکردگان رژیم، به ویژه با سپاه پاسداران و اعضای بیت رهبری، همچنین با خود خامنه ای است. مدتها می گذرد، هرگاه که یکی از این دو نفر در جائی سخنرانی می کنند؛ آن دیگری در فاصله کوتاهی، چارچوب سخنان خودش را به گونه ای آماده می نماید. تا بتواند با بافتن « آسمان و ریسمان » به همدیگر، کنایه های تحقیر کننده خود را نصیب طرف مقابل بنماید؛ و با چنین ترفندی، از بی لیاقتی های وی سخن بگوید!

اخیرا تعدادی از استادان دانشگاه تهران، همایشی با نام « استاد در تراز انقلاب » را برگزار نموده اند. که تعداد زیادی از « بادنجان دور قاب چین » های دستگاه ها و نهادهای لشگری و کشوری حکومت آخوندی نیز در آن شرکت داشته اند. از جمله این افراد، سرکرده سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، پاسدار جعفری است. وی در این همایش طی سخنانی اظهار داشت: « ما باید ببینیم، « استاد تراز انقلاب » اسلامی در کجا پرورش می یابد؟ صرفا در محیط علمی، یا در محیط مبارزه و جهاد، که پاسخ را باید در مؤلفه دوم جستجو کرد(محیط مبارزه و جهاد) !

به گزارش خبرگزاری فارس، پاسدار جعفری گفته است: « چهل سال ایستادگی و مقاومت انقلاب اسلامی، با وجود اینهمه دشمن و کینه و توطئه دشمن چیز کمی نیست؛ و به یک معجزه شبیه است. » پاسدار جعفری در بخش دیگری از سخنان خویش افزوده است: « مقام معظم رهبری، انقلاب را دارای پنج مرحله می دانند؛ و ما اکنون در مرحله سوم آن هستیم. مرحله اول پیروزی انقلاب و مرحله دوم تثبیت نظام بود؛ که ۴۰ سال طول کشید. و مرحله سوم هم اسلامی شدن دستگاه های نظام و جامعه است؛ که سال های زیادی زمان لازم دارد. » !

پاسدار جعفری در همایش « استاد تراز انقلاب » گفته است: « رقابت ها و سیاست ها در یک چرخه غلط افتاده و این مشکل کشور است. بزرگ ترین مانع پیشبرد اهداف انقلاب اسلامی در داخل کشور، جریان فکری مقابل جریان اسلامی است. » ؛ وی در ادامه افزوده است: « آخرین اقدام شان هم نامه یکصد نفری است؛ که جمهوری اسلامی با ترامپ مذاکره کند. اینها با آمریکا و دشمن مردم همراهی کرده، و زمینه را فراهم می کنند. اگر بگوئیم این صد نفر، مامور فضاسازی برای مذاکره با ترامپ نبوده اند. حتما تعداد قابل توجه شان مامور بودند. اگر نگوئیم که اینها خائن هستند؛ باید بگوئیم که در مبانی فکری و اعتقادی شان مشکل دارند. » !

پاسدار جعفری همچنین گفته است: اشتباهی که برخی دارند این است؛ که سپاه را نیروئی صرفا نظامی می دانند. در حالی که سپاه فقط یک نیروی نظامی نیست و از اول هم نبود؛ بلکه در همه عرصه های اجتماعی فعالیت دارد. » !

اینها چگونه مسؤلانی هستند؛ که به جای رسیدگی به مشکلات زیادی که مردم ایران با آنها مواجه اند؛ به جای رسیدگی کردن به اموری، که یک مرد یا زن را وا می دارد؛ که جهت برطرف نمودن مشکلات اقتصادی خود و خانواده اش، دست به فروش کلیه اش بزند؛ و در خلقت خویش دست ببرد، تا که از موهبت داشتن اندکی پول برخوردار بشود؟ حال آن که تمامی سردمداران عاری از شرم، و بدون احساس مسؤلیت این حاکمیت اهریمنی، که ماهیانه حقوق های میلیاردی را به جیب می زنند. حتی اگر برای خودشان مقدور نباشد؛ که به صورت انفرادی به درد مردم برسند؛ و مشکلات آنها را حل نمایند. دست کم می توانند، برای جلب توجه مردمان داخل و خارج از کشور، چند نفر از میان خودشان را، برای رسیدگی به اوضاع مردم بی نوا ماموریت بدهند؛ حتی اگر شده به طور پنهانی به آنان قول بدهند؛ که خدمت نوعدوستانه آنها را جبران خواهند کرد. باعث آن بشوند، که نظرگاه دیگران نسبت به خود و عملکردهای شان را تغییر بدهند!

اما بر کسی پوشیده نیست؛ که سرشت اهریمنی مردمان سفاک و جنایت پیشه، مانند همین سرکردگان رژیم منحط و واپسگرای اسلامی، با تارهای سیاه دشمنی با ایران و ایرانی به هم بافته شده است؛ که حتی اگر خودشان هم بخواهند؛ قادر نخواهند بود و نمی توانند، که صفات انسانی و انگیزه های بشردوستانه را، در موجودیت عاری از رآفت و مهربانی خویش بنشانند!

خانه میهن آکنده از بدیها شده است؛ مملو از انواع نارضایتی ها گشته است؛ لبریز از خشم و بی رحمی نسبت به همدیگر می باشد. آنگاه وقتی که چندی پیش روحانی عنوان می کند: که مردم ایران ناامید هستند و خسته شده اند. خامنه ای هم در مراسم برگزاری نماز روز عید فطر، سخنان خود را به گونه ای مطرح می کند؛ که پاسخ دندان شکنی به رئیس جمهور بدهد. رهبر انقلاب در این باره گفته و ادعا نموده است: « ملت ایران بیدار و پر انگیزه است. این ملت خسته و ناامید نیست. آن کسانی که به پیروی از تبلیغات دشمنان، ادعای خستگی و بی نشاطی مردم را دارند؛ در واقع حال و روز خودشان را به مردم تعمیم می دهند؛ و خودشان خسته و ناامید شده اند. » !

اگر خودمان را به « کوچه علی چپ » هم بزنیم؛ که سخنان و بیهوده گوئی های مسؤلان تراز اول این رژیم اشغالگر را بپذیریم؟ نشانه آن است، که بدون بهره برداری از واقعیات موجود در جامعه کنونی مردم ایران( گران تر شدن ساعت به ساعت اجناس مورد نیاز مردم اعم از خوراکی و پوشاکی و …..، و نیز افزایش یافتن کرایه خانه و نرخ خرید و فروش آن، همچنین آمار وحشتناک آوارگی مردم از کشور، رسیدن مرز اعتیاد و فحشا به مقطع کودکی، گسترده تر شدن فضای حاشیه نشینی اطراف شهرهای مملکت، آمار بسیار بالای تعداد زندانیان سیاسی، اعدام بی گناهان و بالا رفتن تعداد جرایم اجتماعی و …… نشانگر آن هستند؛ که بنیان این خانه از جمیع جهات رو به ویرانی و تباهی است. اما آقایان اینهمه ناملایمات آوار شده بر مردم ایران و زندگانی ایشان را نادیده می گیرند. ولی کجا و کی فردی خودی نسبت به بقیه خودی ها سخن کم بهائی را بر زبان آورده، معترض می شوند و به یکدیگر اهانت می کنند!

محترم مومنی